تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ) ( فارسى ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
آگاه كرد . ورقة گفت : « به خدا سوگند پسر عمويت راستگوست ، و اين شروع نبوت است . و او كسى است كه « ناموس اكبر » نزد او مىآيد . پس به او بگو آن را براى خويش جز خير نداند . »

از قول عروةبن زبير :

در طبقات ابن‌سعد از قول « عروةبن زبير » گويد : « رسول خدا ( صلى الله عليه و آله ) فرمود : « خديجه ! من نورى مىبينم و صداى مىشنوم . بيم آن دارم كه كاهن باشم ! » خديجه گفت : « پسر عبدالله ! خداوند با تو چنين نخواهد كرد . تو راستگوى و امانت‌دارى و صله‌ى رحم مىنمايى . » « 1 »

از قول عبدالله‌بن شدّاد :

طبرى ر تفسير و تاريخ خود از قول « عبدالله‌بن شدّاد » روايت كند كه گفت : جبرئيل نزد محمد ( صلى الله عليه و آله ) آمد و گفت : « اى محمد بخوان ! » فرمود : « چه بخوانم ؟ » دوباره او را فشرد و گفت : « اى محمد بخوان ! » فرمود : « چه بخوانم ؟ » جبرئيل گفت :
اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ * خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ
- تا -
عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ
گويد : پيامبر ( صلى الله عليه و آله ) نزد خديجه آمد و فرمود : « خديجه ! من دچار حالتى غير عادى شده‌ام ! » خديجه گفت : « نه چنان است ، به خدا سوگند كه پروردگارت با تو چنين نخواهد كرد . تو هرگز به زشتى نيالوده‌اى . » گويد : خديجه نزد « ورقةبن نوفل » رفت و داستان را براى او بازگفت . ورقة گفت : « اگر راستگو باشى شوهر تو پيامبر است و از امتش سختيها مىبيند . و اگر او را دريابم حتماً به او ايمان خواهم
هامش
( 1 ) - همان مدرك .