از قول ابنعباس :
در طبقات ابنسعد از قول « ابنعباس » روايات كند كه گفت : « پيامبر ( صلى الله عليه و آله ) فرمود : « خديجه ! من صدايى مىشنوم و نورى مىبينم و بيم آن دارم كه دچار جنون شده باشم ! » خديجه گفت : پسر عبدالله ! خداوند با تو چنين نخواهد كرد » سپس نزد ورقةبن نوفل » آمد و آن را براى او بيان داشت . ورقه گفت : « اگر او صادق باشد ، اين « ناموس » ى همانند ناموس موسى است ، و اگر مبعوث گردد و من زنده باشم گرامىاش مىدارم و يارىاش مىكنم و به او ايمان خواهم آورد . » « 1 »
و در روايت دوم از « عكرمه » از قول « ابنعباس » گويد : « هنگامى كه رسول خدا ( صلى الله عليه و آله ) بر آن حال بود و . . . ناگهان فرشتهاى ديد كه يكى از پاهايش را روى ديگرى قرار داده و در پهنه آسمان صيحه مىزند : اى محمد من جبرئيلم ! اى محمد من جبرئيلم ! پيامبر ( صلى الله عليه و آله ) از چنين حالتى بيمناك شد و چون سر به آسمان بر مىداشت او را مشاهده مىنمود . پس ، با سرعت نزد « خديجه » بازگشت و داستان را براى او باز گفت و فرمود : « خديجه ! به خدا سوگند من هرگز چيزى را به اندازهى اين بتها و اين كاهنها دشمن نداشتهام ، و اكنون بيم آن دارم كه كاهن باشم » خديجه گفت : « نه چنان است اى پسر عمو ! اين سخن را مگو كه خداوند هرگز با تو چنين نخواهد كرد . تو صلهى رحم مىكنى و سخن به صدق مىگويى و امانتدار و صاحب اخلاق كريمهاى » سپس نزد « ورقةبن نوفل » رفت - و اين اولين بارى بود كه نزد او مىرفت - و او را از آنچه پيامبر ( صلى الله عليه و آله ) به او خبر داده بود
هامش
( 1 ) - طبقات ابنسعد ، چاپ اروپا ، ج 1 ص 130 129 و چاپ بيروت ، ج 1 ص 195 194 .