تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ) ( فارسى ) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
كرد و گفت : « بخوان ! » گفتم : « من نمىتوانم بخوانم ! » بار سوم نيز مرا گرفت و به سختى فشرد ، سپس رهايم كرد و گفت :
اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ * خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ * اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ
« 1 » و رسول خدا ( صلى الله عليه و آله ) آيات را تكرار مىكرد و دلش مىلرزيد . پس نزد « خديجه بنت خويلد » آمد و گفت : « مرا بپوشانيد » او را پوشانيدند تا ترسش بر طرف شد و خديجه را از ماجرا با خبر ساخت و گفت : « من بر خود ترسيدم ! » خديجه گفت : « نه ، به خدا سوگند كه خداوند هرگز تو را خوار نگرداند . تو صله‌ى رحم مىكنى ، بار ديگران را بر دوش مىكشى ، نيازمندان را دست مىگيرى ، ميهمان را عزيز مىدارى و در بلاياى حق ياور و نجات بخشى . » پس از آن خديجه او را نزد « ورقةبن نوفل » پسر عموى خود برد . او مردى بود كه در دوران جاهليت نصرانى شده و از خط و زبان « عبرانى » آگاهى داشت و « انجيل » هاى بسيارى را به او گفت : « پسر عمو ! سخنان برادرزاده‌ات را بشنو ! » ورقه به او گفت : « برادرزاده ! چه مىبينى ؟ » رسول خدا ( صلى الله عليه و آله ) او را از آنچه ديده بود آگاه كرد . ورقه به او گفت : « اين همان « ناموس » ى است كه خداوند بر « موسى » نازل فرمود . اى كاش در دورانش نوجوان بودم . اى كاش هنگامى كه قومت بيرونت مىكنند زنده باشم » رسول خدا ( صلى الله عليه و آله ) فرمود : « آيا آنها مرا بيرون مىكنند ؟ » گفت : « آرى ، هيچ كس هرگز همانند آن را كه تو آورده‌اى نياورده است مگر آنكه با او دشمنى شده است ، و اگر آن روزِ تو را دريابم ياور بايسته‌اى برايت خواهم بود . » سپس طولى نكشيد كه ورقه وفات كرد و نزول وحى به وقفه افتاد . « 2 »
هامش
( 1 ) - « بخوان به نام پروردگارت كه بيافريد * انسان را از لخته‌ى خون بيافريد * بخوان كه پروردگار تو گرامىترين است . » ( 2 ) - صحيح بخارى ، ج 1 ص 3 ، و ج 3 ص 145 . صحيح مسلم ، چاپ 1376 ه - بيروت . مسند احمد ، ج 6 ص 223 و 233 232 . تفسير طبرى ، ج 230 ص 161 . تاريخ طبرى ، ج 1 ص 148 147 . تفسير قرطبى ، ج 20 ص 118 . تفسير ابن‌كثير ، ج 4 ص 527 ، و تفسير سيوطى ، ج 6 ص 368 .
أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ) ( فارسى ) — صفحة 286 | السيد مرتضى العسكري / محمد جوادى كرمى