تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ) ( فارسى ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
همنشينى را چنان مىداد كه هيچ يك از آنها كسى را نزد او گرامىتر از خود نداند . هر كه همنشينش مىشد ، تحلمش مىنمود تا خود منصرف گردد ، و هر كه چيزى از او مىخواست يا به خواسته‌اش مىرسيد و يا دلخوش باز مىگشت . اخلاق نيكش همه مردم را فراگرفته بود و نسبت به آنها پدرى مىنمود و همه در نزد او يكسان شده بودند . مجلسش جايگاه بردبارى و حيا و صداقت و امانت بود ، صداها در آن بلنو حرمتها در آن شكسته نمىشد و لغزشهاى آن به بيرون راه نمىيافت . متعادل و متواضع و تقواگرا بودند . كهنسالان را محترم و خردسالان را عزيز مىداشتند و نيازمند را بر خود ترجيح مى دادند و غريب را نگهدارى مىنمودند . » گويد : گفتم : « روش آن حضرت با همنشينانش چگونه بود ؟ فرمود : « گشاده‌روى و نرم‌خوى و خوش‌برخورد بود ، نه تندخوى و خشن و نعره كش و فحّاش و عيب‌جويى و تملق‌گو . از آنچه نمىپسنديد تغافل مىنمود و كسى از او مأيوس نمىشد و آرزومندش را نومد نمىكرد . خود را از سه چيز رهايى بخشيده بود : مِراء و خودنمايى ، جدال و پرگويى و پوچى و بيهودگى . مردم را نيز از سه چيز رهايى داده بود : هيچكس را مذمت و بدگويى نمىكرد ، هيچكس را عيبجويى نمىنمود و لغزشها و پنهانيهاى كسى را دنبال نمىساخت . جز در آنچه ايمدوار ثوابش بود سخن نمىگفت و به گاه سخن گفتن مخاطبانش را چنان مجذوب مىنمود كه گويا روى سرشان پرنده نشسته بود ، و پس از آنكه سكوت مىكرد سخن مىگفتند و در نزد او نزاع و جنجال نمىكردند . هر كه سخن مىگفت خاموش مىشدند تا به انتها برسد . سخن آنها نزد او سخن اولشان بود . از آنچه مىخنديدند ، مىخنديد و از آنچه به شگفت مىآمدند شگفتى نشان مىداد . در برابر غريب و درخواست نابجاى او شكيبايى مىورزيد تا آنكه اصحابش آنها را فرا مىخواندند ، و مىفرمود : هرگاه نيازمندى را ديديد كه