رحلت فرمود و سرش بر سينهى من قرار داشت . جانش در كف من برون شد و آن را بر چهرهام كشيدم . غسل او را در حالى بر عهده گرفتم كه فرشتگان ياورانم بودند و در و ديوار ضجّه و فرياد كردند . گروهى فرود مىآمدند و دستهاى عروج مىكردند . صداى آهسته و پنهان آنان كه بر او را پوشانيدم . پس ، چه كسى در حيات و ممات از من به او نزديك و سزاوارتر است ؟ اكنون با بصيرتهايتان به پيش برويد و نيتهاى خود را در جهاد با دشمنان صادق و استوار سازيد . چه ، سوگند به آن كسى كه الهى جز او نيست من بر جادّهى حق هستم و آنها بر پرتگاه باطل . مىگويم آنچه مىشنويد و از خداوند براى خودم و شما آمرزش مىطلبم . » « 1 »
* * * پس از آنكه روايات امّالمؤمنين عايشه را با روايات غير او دربارهى بيمارى و فوت رسول خدا قرين و همراه آورديم . در بخشى بعدى - به اذن خداى متعال - آنچه را كه از از او دربارهى انكار تعيين على از سوى پيامبر به وصايت روايت شده ، مورد بررسى قرار خواهيم داد :
بررسى آنچه از امّالمؤمنين عايشه پيرامون وصايت على از سوى پيامبر روايت شده است
مضمون و محتواى روايات غير امالمؤمنين عايشه اتفاق بر آن داشت كه رسول خدا در حالى وفات كرد كه سرش در دامن پسر عمويش على قرار داشت . اما آنچه از او روايت شده ، وصيت پيامبر به پسرعمويش على را انكار كرده
هامش
( 1 ) - نهجالبلاغه ، خطبهى 197 ص 224 ، چاپ صبحى صالح .