احاديث غير امّالمؤمنين !
ابنابىالحديد از شيخ و استادش نقل مىكند كه « على » امّالمؤمنين عايشه را متهم مىكرد كه او بود كه به « بلال » آزاد شدهى پدرش دستور داد تا « ابوبكر » را به نماز فراخواند ، و رسول خدا هيچكس را براى آن نماز تعيين نفرموده بود ، و آن نماز ، نماز صبح بود ، و هنگامى كه پيامبر اندكى بهبود يافت و متوجه آن برنامه شد ، همهى توان باقى مانده خود را به كار گرفت و با تكيه بر على و فضلبن عباس بيرون آمد تا در محراب ايستاد و نماز بگزارد و سپس به خانهى خود بازگشت و به هنگام بالا آمدن آفتاب رحلت فرمود . على اين را در خلوت خود بارها براى اصحابش بيان مىداشت و مىگفت : « پيامبر به آنها نگفت : « شما همراهان يوسفيد » مگر از جهت انكار اين برنامه و خشمى كه بر آنها گرفته بود . زيرا ، او [ / عايشه ] و حفصه هريك مبادرت به تعيين پدرانشان كرده بودند و پيامبر با خروج خود و كناز زدن ابوبكر از محراب ، آن برنامه را چاره و اصلاح فرمود .
رواياتى كه گويد : پيامبر خواست تا براى ابوبكر بنويسد
در صحيح مسلم از « عايشه » روايت كند كه گفت : « رسول خدا در بيمارىاش به من فرمود : « ابوبكر و برادرت را نزد من فراخوان تا نوشتهاى بنويسم ، كه من مىترسم آرزو كنندهاى آرزو كند و گويندهاى بگويد : « من سزاوارترم ، در حالى كه خدا و مؤمنان جز ابوبكر را نمىپذيرند . » « 1 »
و در مسند احمد از « عايشه » روايت كند كه گفت : « رسول خدا هنگامى كه سنگين شد ، به « عبدالرحمانبن ابوبكر » فرمود : كتفى يا لوحى بياور تا براى ابوبكر بنويسم كه بر عليه او اختلاف نشود ، و آنگاه كه عبدالرحمان قصد
هامش
( 1 ) - صحيح مسلم ، ج 4 ص 1857 ؛ مسند احمد ، ج 6 ص 144 و 47 و 106 ؛ طبقات ابنسعد ، ج 2 ص 225 و 226 و 317 .