برخاستن نمود ، فرمود : « خدا و مؤمنان نمىپذيرند كه عليه تو اختلاف شود ، اى ابابكر ! » « 1 »
بررسى اين روايات
به نظر ما ، هدف تبليغى اين حديث چارهسازى براى حديث « قرطاس » است ، كه « عمربن خطاب » روايت كرده و گويد : « نزد رسول خدا بوديم و ميان ما و زنان پردهاى فاصله بود كه رسول خدا فرمود : « مرا با هفت مشك آب بشوييد و صحيفه و دواتى بياوريد تا براى شما نوشتهاى بنويسم كه بعد از من هرگز گمراه نشويد » و زنان گفتند : خواستهى رسول خدا را بياوريد . عمر گويد : من گفتم : ساكت شويد كه شما زنان « 2 » و همراهان او هستيد ، هرگاه بيمار شود اشك مىريزيد و چون صحت يابد گردنش را مىگيريد ، و رسول خدا فرمود : « آنها بهتر از شما هستيد ! » « 3 »
و نيز ، چارهسازى براى حديث « ابنعباس » است كه گفت : « رسول خدا در ساعات پايانى عنر خويش ، در حالى كه عدهاى از مردان از جمله « عمربن خطاب » در آنجا حضور داشتند فرمود : « بياييد تا براى شما نوشتهاى بنويسم كه بعد از آن گمراه نشويد . » عمر گفت : « بيمارى بر رسول خدا چيره گشته و قرآن نزد شماست . كتاب خدا ما را بس باشد . » پس ، حاضران در آن خانه اختلاف كردند و با هم درگير شدند و برخى از آنان مىگفتند : « پيش برويد تا رسول خدا براى شما نوشتهاى بنويسد كه بعد از او گمراه نشويد » و برخى از آنها همان گفته
هامش
( 1 ) - مسند احمد ، ج 6 ص 47 ، و نزديك به آن در صحيح بخارى .
( 2 ) - در امتاع الاسماع ، ص 546 به جاى « زنان گفتند » آمده است : « زينب بنت جحش و اطرافيان او گفتند » .
( 3 ) - طبقات ابنسعد ، ج 2 ص 243 و 244 ؛ نهاية الارب ، ج 8 ص 374 و 378 ، چاپ قاهره 1374 ه - .