تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ) ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
هماورد مادر به عزا نشسته‌ى من ، چنان ذليل شده كه مانند آن است كه در چنگال شير درنده افتاده باشد . و مىگويد : من چنان عزيز شده‌ام كه كشته‌ام نه ديه دارد و نه قصاص ! سپس حماسه سر داده و تهديد مىكند و مىگويد : طوفان دريا به‌هنگامى كه باد بر آن مىوزد و امواجش بالا مىگيرد و كرانه‌ها را پر از كف مىكند هيچ‌گاه از طوفانى كه من برپا مىكنم و از شدت خشم همچون درنده‌ى تيزدندان مىغرّم و در هم مىدرم ، برتر نباشد . او همه‌ى اينها را درباره‌ى برادران خود يعنى « مهاجران » مسلمان گفته است و سپس به خود آمده و راه صحيح را برگزيده و با زيركى و بلاغت ، خود را از ورطه و گردابى كه در آن گرفتار آمده نجات مىدهد و مىگويد : اما قريش ! من با آنان صلح و آشتى نكنم تا بت‌هاى « لات » و « عزّى » را رها كرده و به خدا سجده نمايند و گواهى دهند كه آنچه پيامبر به آنها فرموده حق است ! واى بر حسّان ! آيا آنانى كه او به به ايشان لقب « جلابيب » و ژنده‌پوشان خانه بر دوش داده ، يعنى فقراى مهاجر در اسلام ، از مؤمنان نبوده‌اند ؟ ! او را چه شده كه بر آنها مىتازد و تهديدشان مىكند ؟ ! اشعار حسّان به گوش فقراى مهاجر رسيد و جانشان را به درد آورد . مقريزى گويد : « صفوان‌بن معطل « نزد « جعيل‌بن سراقه » آمد و گفت : بيا برويم و « حسّان » را بزنيم . به خدا سوگند او جز من و تو را منظور نداشته است ، و ما از ايشان به رسول خدا نزديك‌تريم . « جعيل » از رفتن با او بدون فرمان رسول خدا سر باز زد و « صفوان » با شمشير آخته بيرون شد تا « حسّان‌بن ثابت » را در حضور بستگان و افراد قبيله‌اش بزند . « 1 »
هامش
( 1 ) - امتاع الاسماع ، ص 211 .
أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ) ( فارسى ) — صفحة 161 | السيد مرتضى العسكري / محمد جوادى كرمى