تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ) ( فارسى ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
به خشم مىآيد و در حضور رسول خدا به زشت‌ترين وجه اسيرش مىكنيد ؟ ! آنان گفتند : رسول خدا خود فرمود تا او را زندان نماييم و فرمود : اگر صاحب شما [ / حسّان ] مرد ، او را بكشيد . سعد گفت : به خدا سوگند محبوب‌ترين اين دو كار نزد رسول خدا « عفو » است ولى به هر حال رسول خدا دوست دارد « صفوان » رها گردد ، و به خدا سوگند من از اينجا دور نمىشوم تا او آزاد گردد . حسان گفت : من حق خود را به تو بخشيدم ، ولى بستگانش سر باز زدند . « قيس‌بن سعدبن عباده » به خشم آمد و گفت : از شما در شگفتم و مثل اين روز را نديده‌ام ! حسان حق خود را رها كرده و شما نمىپذيريد ؟ گمان نمىكردم كسى از قبيله‌ى خزرج خواسته اباثابت [ / سعد ] را رد نمايد ! خزرجيان شرمنده شدند و صفوان را از بند رها كردند . سعدبن عباده او را به منزل برد و جامه‌اش پوشانيد و با خود براى نماز به مسجدش رسانيد . رسول خدا او را ديد و فرمود : صفوان است ؟ گفتند : آرى يا رسول الله ! فرمود : چه كسى جامه‌اش پوشانيده است ؟ گفتند : سعدبن عباده . فرمود : خداوند از جامه‌هاى بهشتى بر او بپوشاند . سعد پس از آن با حسان سخن گفت تا او به‌همراه بستگانش نزد رسول خدا آمد و گفت : يا رسول الله ! هر حقّى كه من بر صفوان‌بن معطل دارم همه از آنِ شما باشد . پيامبر فرمود : كار بسيار نيكى كردى ، من پذيرفتم ، و بعد قطعه زمين وسيع بايرى را همراه با « سيرين » خواهر « ماريه » به حسان هديه نمود . سعدبن عباده نيز باغ پر محصول و سودآورى را به‌خاطر عفو و گذشت وى از حق خود ، به او بخشيد . همچنين روايت شده كه ، هنگامى كه حسان صفوان را زندانى كرد ، رسول خدا نزد او فرستاد و فرمود : حسّان ! در آسيبى كه به تو رسيده نيكويى كن . حسان گفت : يا رسول الله ! حق من از آنِ شما باشد ، و پيامبر در مقابل قطعه زمين وسيع