رسول خدا و مردم را در حالى كه آبى به همراه ندارند در محلى بدون آب نگه داشته است !
ابوبكر در تنگنا قرار گرفت و خشمگينانه نزد من آمد و گفت : آيا نمىبينى با مردم چه كردهاى ؟ رسول خدا و مردم را بدون آ در محلى بىآب نگه داشتهاى !
عايشه گفت : او با شدت مرا مورد سرزنش قرار داد و با دست بر تهيگاه من مىزد و من بهخاطر آنكه رسول خدا سر خود را بر ران من نهاده و به خواب رفته بود ، نمىتوانستم حركت نمايم .
در اين هنگام « اسيدبن حضير » گفت : به خدا سوگند من اميدوارم رخصت و تخفيفى بر ما نازل گردد كه آيت تيمم نازل گرديد . و رسول خدا گفت : امتهاى پيش از شما تنها در « بِيع » و « كنيسه » هاى خود نماز مىگزاردند ولى زمين براى من - در هر جا كه وقت نماز فرارسد - طهور گرديده است . و اسيدبن حضير گفت : اى آلابىبكر ! اين اولين بركت شما نيست .
گويد : « اسيد » مردى صالح در خانوادهاى بزرگ از اوسيان بود . سپس با لشكر حركت كرديم تا در محلى همواره و پاكيزه و داراى درختان اراك ، فرود آمديم كه پيامبر گفت : عايشه ! آيا مسابقه مىدهى ؟ گفتم : آرى . و جامهام را جمع كردم ، رسول خدا نيز چنين كرد و سپس مسابقه داديم و از من پيشى گرفت و گفت : اين به جاى آن مسابقهاى كه از من پيشى گرفتى . و آنچنان بود كه يك بار به منزل پدرم آمد و چيزى با من بود و گفت : آن را به من بده ! من ندادم و دويدم و او بهدنبال من دويد و از او پيشى گرفتم . و اين غزوه پس از آمدن حكم حجاب بود . گويد : زنان در آن زمان تكيده و سبكوزن بودند و غذاى اندكى مىخوردند كه آنها را چاق و سنگين نمىكرد . و آنها كه مرا مىكشيدند دو مرد بودند كه يكى از آنها غلام رسول خدا بود و به او « ابوموهبه » مىگفتند ، مردى صالح كه
أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ) ( فارسى ) — صفحة 136
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص١٣٦