بيشتر افسانهء عبداللهبنسبا را سيف به طور انحصارى از شخصى موسوم به « يزيد فقسعى » نقل مىنمايد .
حال بايد بدانيم كه « يزيد فقسعى » كيست ؟ و روايت او چيست ؟
ما براى شناسائى اين مرد ، به تمام كتابهاى موجود در رجال و حديث و تاريخ و سيره و انساب و ادبيات اسلام و عرب ، مراجعه كرديم ، اصولا كوچكترين خبر يا نامى از وى نيافتيم ! جز در رواياتى كه طبرى و ذهبى از سيف نقل مىكنند ، و رويهم رفته از شش روايت كه پنج عدد آنها در طبرى و يك عدد در « تاريخ اسلام » ذهبى ديده مىشود ، افزون نيست « 1 » .
سيف در روايات مزبور ، داستان « عبداللهبنسبا » را از « يزيد فقسعى » نقل كرده و يك روايت از آن را به داستان ابوذر اختصاص داده است . در اين روايت سيف ابوذر صحابى بزرگ و داناى راز پيامبر ( ص ) را تا آنجا تنزل داده است كه وى تحت تأثير « عبداللهبنسبا » يك يهودى ناشناخته ، به قيام و آشوى عليه معاويه و ديگر حكمرانان اموى دست زده است ، بدين وسيله در محيط اسلامى فتنهها بر پا كرده است ! ؟ نتيجهء اين روايت اين كه اصولا در تمام اين آشوبها امويان : معاويه و عثمان و ديگران ، كوچكترين گناهى ندارند ، و دامانشان چون برگ گل پاك و بىآلايش است ! !
پس از بررسىهاى طولانى و دقيق ، در مورد سند داستان ابوذر و عبداللهبنسبا به اين نتيجه رسيدهايم كه اين افسانه را هم . تاريخ نويسان از « سيفبنعمر » روايت مىكنند ، و سيف دروغ پرداز و جعال نيز پس از پرداختن داستان در ذهن خود ، براى آنكه بدان صورت يك روايت و داستان مستند بدهد ، براى آن راويى به نام « يزيد فقعسى » اختراع كرده است . اين رواى ساختگى به دودمان « فقعس » كه تيرهاى از قبيلهء « اسد » « 2 » مىباشند ، منسوب شده است . ولى در تمام اين روايات ، سيف نامى از پدر او نمىبرد ، چنان كه گوئى وى را بىپدر مىدانسته است ! ! .
در واقع پدر اين راوى و تمام آن صحابه و راويان ساختگى كه قهرمانان
هامش
( 1 ) روايات سيف از يزيد فقسعى را مىتوان در طبرى چاپ اروپا در صفحات ذيل يافت ( 1 / 2849 ، 2858 ، 2895 ، 2922 ، 2942 ) و در تاريخ الاسلام نيز در ( 2 / 122 ) .
( 2 ) نسب ايشان در « انساب سمعانى » / 466 و در « لباب الانساب » « ابناثير » 2 / 220 - 119 و در « جمهره ابن حزم » / 196 - 195 آمده است .