زير دست و پاى مردم خشمگين ، جان بسپارد ، ساعتى بعد خسته و مجروح ، از جاى برخاسته و به گوشهاى رفت ، تا زخمها را بشويد ، و از كوفتگى وارهد .
فرداى آن روز نيز ، بار ديگر ، ابوذر به مسجد آمده و با صداى بلند « الله » را به يكتايى و « محمد » را به رسالت ستود . او هرگز ، در راه حق ، از چيزى نمىهراسيد . ديگر بار بر سرش ريختند ، و چون ديروز ، تا سر حد مرگ او را زدند ، و بدنش را گلگون ساختند .
فردا ، به امر پيامبر ، از مكه به سوى قومش هجرت كرد ، تا آنها را به اسلام بخواند ، و در ميانشان ، تا آشكار گشتن اسلام ، بماند . ابوذر به سوى قبيلهاش « غفار » بازگشت و براى گروش آنها به اسلام كوششها نمود . سالها همچنان گذشتند ، تا اين كه ابوذر خبر ورود پيامبر اكرم به مدينه و قوت و شوكت او را شنيد . بار ديگر رخت سفر بست ، و ترك خانه و كاشانه كرد ، تا به جوار خليلش برود ، و در زير سايهء او آرام گيرد . هجرت وى به مدينه ، پس از جنگ خندق بود . از اين پس لحظهاى پيامبر را ترك نگفت ، و تا توانست از خرمن دانش و معنويت آن حضرت توشه برداشت . تا آنجا اخلاص ورزيد و پاكباز بود ، و تا آنجا در عبادت و عمل كوشيد و به تفكر ، روزگار گذرانيد كه در شمار محبوبترين ياران رسول خدا درآمد .
رسول اكرم ( ص ) ، او را در احاديث صحيح فراوانى ستايش كرده و ستوده است :
1 - ما اظلت الخضراء و لا اقلت الغبراء من ذى لهجهء اصدق من ابىذر .
« آسمان نيلگون سايه نيفكنده و زمين تيره در بر نگرفته است ، راستگوتر از اباذر را « 1 » . »
2 - در جنگ تبوك ، ابوذر از لشگريان عقب ماند ، زيرا شتر نحيفش با وى همراهى نمىكرد . ناچاز از مركب خويش به زير آمده و آن را به حال خود رها ساخت . سپس بار خويش به دوش گرفت ، و بر راه رسول خدا ( ص ) و لشگر اسلام رهسپر گرديد . بيابان داغ بود ، و ريگها تفته و رفتن در آن بسى مشكل . اما
هامش
( 1 ) همهء مصادر گذشته نيز ترمذى در باب مناقب ابوذر و « مسند احمد » 2 / 163 و 175 و 223 و 5 / 197 و 6 / 442 در پارهاى از اين مصادر مىخوانيم : من يسرّه ان ينظر الى عيسى بن مريم زهداً و سمتاً فلينظر الى ابى ذر : « آنكس كه خواهان ديدار نمونهاى از زهد و اخلاق عيسى بن مريم است ، به ابوذر نگاه كند .