اين كار از من دور كرد آنچه را احساس مىكردم :
گزند اندوه شديد ، كه به آتش خود مرا مىسوزانيد !
جنگ تگرگوار ، آتش خود را بر شما فرو ريخت .
و ما چون شيرانى به سوى شما حملهور شديم ! ! * « 1 »
پس از جنگ ، يكى از مسلمانان به « حسانبنثابت » « 2 » ، شاعر بزرگ انصار ، گفت : اى كاش تو مىشنيدى كه هند ، بر تخته سنگى برآمده و چگونه شعر مىخواند ، و جنايات خويش را دربارهء شهيد راه خدا ، « حمزه » ، همراه با فخر و حماسه يادآور مىشد .
« حسان » در جواب اظهار داشت : تو گفتههاى او را بر من نقل كن ، جوابش را خواهم داد .
آن مرد اشعار هند را براى حسان خواند . آنگاه حسان اشعارى رسا ، دربارهء هند و آلودگىها و جناياتش ، سرود كه با بيت زيرين آغاز مىگردد :
آن زن پست فطت چه سركشىها كرد ، و خوى وى ،
هميشه پست فطرتى بوده و پستيش همراه كفر * * « 3 » « 4 »
ابنهشام ، سيرهنويس مشهور ، پس از نقل بيت اول اين اشعار ، ديگر ابيات آن را بازگو نمىكند و مىگويد : من بدين علت از ذكر تمام اشعار حسان خوددارى كردهام كه وى در گفتار خويش سخت هند را ناسزا گفته است . * * * « 5 »
هامش
( 1 ) *شفيت من حمزه نفسى باحد * حين بقرت بطنه عن الكبد
اذهب عنى ذاك ما كنت أجد * من لذعه الحزن الشديد المتقد
و الحرب تعلوكم بشؤبوب برد * نقدم اقداماً عليكم كالاسد( 2 ) « حسان » فرزند ثابت بن منذربن حرام است . پدر و مادر او از انصار و جزء طايفهء خزرج بودند . پيامبر براى وى در مسجد منبرى تعيين كرده بودند كه بر آن بايستد و از آن حضرت دفاع كند ، و مىفرمودند كه حسان مادامى كه از مقام رسالت دفاع مىكند ، روح القدس تأييدش مىنمايد . رسول اكرم ( ص ) به دو فرمان داده بود كه به نزد ابوبكر برود ، و از وى انساب قريش را بياموزد . او معمولا براى تعليم به نزد ابوبكر مىرفت . ابوبكر مىگفت از هجو فلان كس خوددارى كن . اما دربارهء فلان اينچنين بگو . قريشيان آنگاه كه هجوسرائىهاى او را مىشنيدند ، مىگفتند : اينها اشعارى است كه تحت نظر ابوبكر سروده شده است . عمر حسان به صد و بيست رسيد ، و او در سال چهلم از هجرت وفات يافت . نگاه كنيد به الاستيعاب / 129 - 125 ، شماره 522 + اسدالغابه 2 / 7 - 4 .
( 3 ) * *اشرت لكاع و كان عادتها * لؤما اذا اشرت مع الكفر ( من الكفر )( 4 ) « سيرهء ابنهشام » 3 / 608 ، چ عبدالحميد + » الاغانى » 14 / 21 - 16
( 5 ) * * * نويسندگان مشهور كتب سيره و تاريخ و حديث اهل سنت ، آنجا كه با عقايد و افكار و منافع خويش و يا عامهء مردم و يا منتقدان زمان ، حديث و يا حادثهاى را موافق نمىيافتند ، به يكى از چند كار دست مىزدند : يا آن را به كلى نقل نمىكردند ، و يا اينكه آن را با حذف قسمتهاى لازم مىآوردند ، و يا اين كه به كلى به تحريفش مىپرداختند ! از سرى اين كسان ، مىتوان ابنهشام و طبرى و بخارى را نام برد . دردناكانه اين داستان در تاريخ اسلام سر دراز دارد ، و ما در آينده اشاراتى بدان خواهيم داشت .