تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
از اين كار معاويه ناراحت شده از جاى برخاست ، و گفت : مرا با خود در جايگاه خويش مىنشانى ، و به ناسزاگوئى مردى چون على مىپردازى ؟ ! بخداى سوگند ! اگر يك فضيلت از فضائل و خصلت‌هاى او در من بود ، برايم از هر چيز محبوب‌تر و پر ارزش‌تر به شمار مىآمد ! مسعودى پس از نقل اين عبارت ، داستان را با كمى اختلاف نسبت بدانچه گفتيم ، نقل مىكند . سپس در آخر آن از زبان سعد روايت مىكند كه گفت : بخداى ! تا زنده هستم ، هرگز به خانه‌ات پا نمىنهم ! اين بگفت ، و از جاى برخاست ، و مجلس معاويه را ترك كرد « 1 » . ابن عبد ربه اندلسى ، داستان زير را در اخبار معاويه از كتاب خويش نقل مىكند : هنگامى كه امام مجتبى عليه السلام از دنيا رحلت فرمود ، معاويه به سمت خلافت به حج آمد ، پس از انجام اعمال حج به مدينه مسافرت كرد . او در اين سفر مىخواست كه امام را بر منبر مسجد پيامبر ( ص ) در مدينه لعن گويد ! ! ! اطرافيان به دو گفتند : در اين شهر سعدبن‌ابىوقاص ، فاتح ايران و صحابى قديمى و با نفوذ پيامبر هست ، و او بدين كار رضايت نخواهد داد . وى را احضار كن و نظرش را به دست بياور . معاويه مأمورى به نزد سعد فرستاد ، و نظر و خواستهء خود را به دو اعلام داشت . سعد گفت : اگر اين كار را انجام دهى ، من هر آينه از مسجد بيرون خواهم رفت ، و ديگر هم بدانجا باز نخواهم گشت ! ! يعنى در مسجدى كه در آن على لعن شده است ، پا نخواهم گذاشت . اهميت اين سخن آنگاه روشن مىشود كه بدانيم دربارهء مسجدالنبى در مدينهء منوره بوده است . معاويه از نفوذ فراوان سعد بيمناك بود ، و از انجام فكر خويش دست برداشت و تا زمانى كه او وفات يافت * « 2 » ، انتظار كشيد . پس از مرگ سعد بود كه معاويه
هامش
( 1 ) « مروج الذهب » 3 / 24 ، روزگار معاويه . ( 2 ) * چنان كه ديديم ، مرگ سعد نيز به دست خود معاويه اتفاق افتاده است !