مىكرد ، ساليان دراز بر مصر حكومت نمود ، و نيز كسان ديگرى جز او هم به اين مقام نايل گرديدهاند ! ! » « 1 »
و در نامهاى حضرت امام مجتبى به خود معاويه مىنوشت :
« جاى شگفتى فراوان است اى معاويه ! كه تو امروز به مقامى دست انداختهاى كه به هيچ وجه سزاوار آن نيستى ، چه آنكه در زمينهء دين نه فضيلتى دارى ، و نه سابقهء خوشى در اسلام دارا مىباشى كه تو فرزند يكى از رؤساى بزرگ جنگهاى ضد اسلامى و دشمنترين كسان با رسول خدا و قرآن مىباشى ! ؟ » « 2 »
ونيز شعبه بن عريض به دو اظهار مىداشت :
« تو در جاهليت و اسلام كشندهء حقى ! در عصر جاهلى آنقدر به مبارزه با پيامبر و وحى خدائى ادامه مىدادى كه خداوند با پيروزى اسلام نقشههاى تو را خنثى ساخت . حال در دورهء اسلام هم از اينكه فرزند رسول خداى به خلافت برسد ، جلوگيرى مىكنى ! تو را بدينكار چه نسبت كه آزاد شدهاى از فرزندان آزادشدگان مىباشى ! ! » « 3 »
با اين همه فضيحت و رسوائى و دورى از پاكى و رادمردى و فضيلت ، چطور ممكن بود كه حكومت و خلافت براى مردى چون معاويه پايدار بماند ، اين كلمات همه از بزرگان نامدار اسلام و صاحب نظران همعصر ، دربارهاش صادر شده بود ، و تا آنجا پرونده او سياه بود كه آنگاه كه عائشه مىخواست از وى دفاعى كند ، ناچار مىشد بگويد : اين حكومت است كه خداوند به هر بد كار و نيكوكارى ممكن است ، عطا كند . * « 4 »
آرى ! چطور ممكن است كه لباس حكومت اسلامى ، بر اندام ناموزون او راست بيايد ، و بدنبال آن هم بتواند آن را در بازماندگان خود موروثى سازد ، كه پيشوايان و صاحبان نفوذ و ارزش ، در جامعهء اسلامى بدين شكل كه گفتيم از او ياد مىكردند ، و در اجتماع ، افرادى چون حضرت حسن و حضرت حسين عليهما السلام ،
هامش
( 1 ) سيوطى : « الدر المنثور » 6 / 19 + ابن كثير : « البدايه و النهايه » 8 / 131 .
( 2 ) ابوالفرج اصفهانى : « مقاتل الطالبيين » / 22 + « شرح النهج » 4 / 12
( 3 ) « الاغانى » 3 / 25 ، چ دار الفكر در اخبار شعبه بن عريض + « الاصابه » 2 / 41 شماره 3245 .
( 4 ) * ان ذلك سلطان الله يؤتيه البر و الفاجر ( الدر المنثور 6 / 19 + ابن كثير 8 / 131 )