« معاويه چيزى را ادعا مىكند كه از آن او نيست ! و با كسى مبارزه مىكند كه خلافت از آن اوست ، و هيچ شباهتى با معاويه ندارد . . .
پيكار كنيد با اين گروه ستمگر كه براى بدست آوردن خلافت ، با كسى كه اهليت آن را داراست ، مىجنگند ، و من همراه پيامبر با اينان نبرد كردهام ، اينك نيز اينان همانها هستند ، و امروز پاكتر و نيكوكارتر از آن روز نيستند - يعنى در جنگ عليه امام پاكتر از زمانى نيستند كه عليه پيامبر مىجنگيدند - دشمن خدا و دشمن خودتان ، برپاى خيزد . خداى شما را رحمت كناد » « 1 »
و عمار ياسر مسلمان راستين و پاكباز و هواخواه فداكار امام ، دربارهء معاويه در جنگ صفين ، اين چنين فرياد برداشت :
« اى مسلمانان آيا هيچ خواهان هستيد كه دشمن خدا و رسول و مبارزه عليه آنان و ستمگر بر مسلمانان و همكار مشركين را بنگريد ، آنكس كه چون خداى متعال اراده فرمود ، دينش پيروز شود ، و رسولش را يارى كند ، بنزد پيامبر آمده و اسلام آورد ، در حالى كه خداوند مىدانست كه او بخاطر هراس بدين سوى آمده نه از روى رغبت و شوق ! ؟ و آنگاه نيز كه رسول خداى ( ص ) از جهان رفت ، ما او را به دشمنى با مسلمانان و دوستى با سياهكاران مىشناختيم . آگاه باشيد ! كه آن كس همين معاويه است ! او را لعنت كنيد كه خدايش لعنت كناد . با او بجنگيد كه او از آن كسانست كه براى خاموش كردن نور خدا دامان همت به كمر زده و با دشمنان خدا همكارى مىنمايد ! ! » « 2 »
و اسودبن يزيد ، در اين باره به عائشه مىگفت :
« آيا تو در شگفت نيستى ، از مردى كه در شمار آزادشدگانست ، و با ياران راستين پيامبر ( ص ) در خلافت مبارزه مىكند ؟ »
عائشه جواب داد :
« نه ! در اين مسئله شگفتى وجود ندارد كه اين حكمرانى است كه خداى آن را به هر نيكوكار يابد كارى ممكن است عطا كند ! فرعون آنكه ادعاى الوهيت
هامش
( 1 ) « صفين » / 263 + « طبرى » 6 / 9 + « ابن اثير » 3 / 128 + « الاستيعاب » 1 / 340 + « شرح النهج » 1 / 483 .
( 2 ) « صفين » / 240 + « طبرى » 6 / 7 + « ابن اثير » 3 / 126 .