و اجدادشان و ذكر بزرگيها و شجاعتهاى آنان و مفاخره و مباهات بدانها ارزش و ارج نداشت . عرب بدينكار سخت عشق مىورزيد ، و آنچه مىتوانست در اين راه مىكوشيد . اين مسئله با همهء مبارزهاى كه اسلام راستين با آن كرده بود ، اثرات خويش را از دست نداده و نابود نگشته بود ، و آنان كه با پيروى صادقانه از فرامين و احكام آئين خويش ، اين گونه افكار جاهلى و خرافى را فراموش كرده بودند ، گروهى اندك محسوب مىشدند .
كاملا روشن است كه معاويه از اين سرى مردان اسلام شناخته شمرده نمىگشت ! اخلاق پاك اسلامى ، در مدت كوتاهى كه دوران رسول را درك كرده و در مدينه در ميان مسلمانان راستين بسر برده بود ، در او اثرى از خويش بجاى نگذاشته بود ! ؟ ما از رفتار وى در دوران حكومتش در شام به خوبى بدين حقيقت پى مىبريم . او در اين مدت رباخوارى مىكرد ، و مشگهاى شراب را در خانهاش جاى مىداد ، اموال بيتالمال مسلمانان را چون اموال خويشتن در راه هوسهاى خود اتفاق مىكرد ، خطباى شهر در پيش رو از وى مدح مىكردند ، مجالسى چون دوران جاهليت براى بازگوئى فخرها و بزرگيهاى پوچ و خيالى ترتيب مىداد ، و در پارهاى از آنها با تبختر و تكبر به اطرافيان و شنوندگان مىگفت كه قريشيان مىدانند ، ابوسفيان بزرگوارترين فرد ايشان و فرزند بزرگوارترين آنهاست ، البته جز پيامبر كه خداى او را برگزيد ، و بزرگ داشت ! من فكر مىكنم اگر هم . مردم فرزندن ابوسفيان محسوب مىشدند ، همه و همه افرادى دور انديش و صاحب تدبير بودند ! ! « 1 » آيا مفاخرتى بيش از اين هست كه معاويه گفته است . اگر پدرش عنوان پدرى همهء افراد بشر را داشت ، جز انديشمند و دور انديش در صحنهء جهان انسانى وجود نداشت ، و مىپندارد كه پدرش بزرگوارترين مرد و فرزند بزرگوارترين مردان قريش است ، و جز پيامبر همه كس را در اين گروه داخل مىكند . آيا بيش از اين هم ، در آن زمان كسى مىتواند از خويش سخن بگويد ؟ آرى ! معاويه در ايام حكومت و فرمانروائيش چنين به ديگران فخر و بزرگى مىفروشد !
هامش
( 1 ) ابن جرير : « تاريخ طبرى » 5 / 89 حوادث سال 33 + ابن اثير : « الكامل » 3 / 59 /