مشاهده كردم ، كه هفتاد هزار درهم ، درهم ، در ميان مردم تقسم مىكند ، در حالى كه لباس خويش را وصله زده است . اين همه بخشش بر فرزند زبير ، ، عبدالله گران آمد . او نمىتوانست به بيند ، و تحمل كند كه خالهاش تا اين اندازه مال و منال خويش را بذل و بخشش مىكند . ابونعيم مىنويسد كه عائشه شتران خويش را به معرض فروش گذاشت . عبدالله بن زبير گفت : من بر او اعلام : حَجْر » خواهم كرد ، تا ديگر نتواند در اموال خويش تصرف كند !
عائشه هنگامى كه اين سخن شنيد ، گفت : من نذر مىكنم كه تا هنگام مرگ با او سخن نگويم !
اين جدائى به طول انجاميد . عبدالله بن زبير هر كس را كه مىتوانست ، شفيع خويش قرار داد . اما عائشه از گفتهء خويش دست برنمىداشت ، و مىگفت : بخداى سوگند ! به خاطر او هرگز به اين گناه تن در نخواهم داد . شفاعتها به نتيجه نمىرسيد ، و عائشه باز هم عبداللهبنزبير را به حضور نمىپذيرفت . پس از مدتهاى دراز كه از جدائى اين دو گذشت ، روزى عبدالله با مسوربنمحزمه و عبدالرحمن بن اسود ، همراه شده و سر و روى خويش را با پارچهاى فرو پيچيد . آن دو به در خانهء عائشه آمده و اذن ورود طلبيدند . اجازه داده شد . آنگاه هر سه تن به نزد عائشه رفتند . عبدالله به سوى خالهء خويش رفته و دست به گردن او انداخت . هر دو سخت گريستند . عبدالله عائشه را به حق خويشاوندى قسم داد تا با او سخن بگويد . چون سخت الحاح و اصرار كرد ، عائشه لب به سخن گشود ، و با او به گفتگو پرداخت ! ؟ * « 1 » . « 2 »
هامش
( 1 ) از نظر قوانين حقوقى و فقهى اسلام ، اصولا چنين نذرى صحيح نمىباشد ، و منعقد نمىگردد ، زيرا نذر فقط در مطالب مشروع و پسنديده و راجح امكان انعقاد دارد ، و بس . از طرف ديگر با اصرار ديگران ، جايز نيست كه نذر را بشكنند بلكه واجب است كاملا بدان عمل نمايند .
( 2 ) « حليه الاولياء » 2 / 49 - 47 + « سير اعلام النبلاء » 2 / 129 ، احاديث سخاوت عائشه را در اين دو كتاب بنگريد .