قدرت اجتماعى و نفوذ كاملا برايش ممكن بود - شايد حوادث ناگوار تلخترى در انتظارش باشد ، و در آيندهاش نقش بازى كنند ، و اوضاع از گذشته دگرگونهتر شود .
بدين سان ناگزير بود كه آتش سوزندهء غيظ و عضبش را فرو نشاند ، و اين ناكامى را كه به حيثيت اجتماعى وى سخت لطمه مىزد ، به دست فراموشى سپارد . عائشه اين بار خشم خويش را فرو خورد ، و در برابر معاويه سكونت پيشه كرد .
در زمينهء قتل حجر ، كلام ديگرى نيز از او در متون تاريخ به يادگار مانده است كه نشاندهندهء درك عميق سياسى اوست . وى گفته بود : بخداى سوگند ! اگر معاويه براى اهل كوفه قدرت و حميت و روحى حماسى مىشناخت ، هرگز جرأت و جسارت نمىيافت كه حجر و يارانش را دستگير كرده به قتل برساند . ليكن فرزند زن جگر خواره * « 1 » مىداند كه مردان با حميت عرب از اين جهان رخت بربستهاند ! بخداى شوگند حجر و يارانش از نظر روشن بينى و حماسه و رشادت ، بسى بلند مرتبه بودند .
لبيد شاعر ، چه بسيار نيكو سروده است :
رفتند آنان كه ممكن بود ، در سايهء حمايتشان زندگى كرد ،
و اينك من ماندهام
در ميان آن كسان كه چون پوست شخص جذامى ، بىارزشند !
نه نفعى مىبخشند ، و نه حتى اميدى به خيرشان هست .
سخن گويشان مورد عيبجوئى واقع مىشود ،
اگر چه شرى هم به پا نگرده باشد * * « 2 » « 3 »
هامش
( 1 ) * اشارتى هست به جنايت فجيع هند در جنگ احد ، آنگاه كه وى جگر حمزه را از پهلوى او خارج ساخته و به زير دندان نهاد . ( بخش اول / 21 )
( 2 )ذهب الذين يعاش فى اكنافهم * و بقيت فى خلف كجلد الاجرب
لا ينفعون و لا برجى خيرهم * و يعاب قائلهم و ان لم يشغب( 3 ) « لبيد » از شعراى مخضرم مىباشد . يعنى از شاعرانى كه جاهليت و اسلام را درك كردهاند . عمرش از صد سال نيز گذشت ، و در عصر عثمان يا معاويه درگذشت . « الاغانى » 14 / 211 + « اسدالغابه » 4 / 216 در همين كتاب اشارتى به استشهاد عائشه به شعر او هست .