زيرا در عوض سود ، برايم زيانبار نيز خواهد بود .
آنگاه به نزد عائشه رفته از او همن درخواست كرد . عائشه نوشت : « اين نامهاى است از عائشه امالمؤمنين به زياد فرزند ابوسفيان . . . » مره نامه را به نزد زياد برد . او پس از خواندن نامه گفت : تو اكنون بازگرد ، و فردا صبح به نزد من حاضر شو ، تا خواستهات را برآورده سازم . صبح هنگام مره به نزد زياد رفت . مردم نيز در حضور او جمع بودند . زياد گفت : اى غلام ! نامه را بخوان .
او چنين خواند : « اين نامهاى است از عائشه امالمؤمنين به زياد فرزند ابوسفيان . . . » پس از پايان نامه ، زياد حاجت و خواسته او را برآورد « 1 » .
« ياقوت حموى » همين داستان را درمادهء « نهر مرّه » از دائره المعارف جغرافيائى خود آورده بدنبال آن مىنويسد : زياد ، از نامهء عائشه سخت شادمان شد ، و مره را بسيار مورد اكرام و ملاطفت خويش قرار داد . وى پس از پايان يافتن نامه ، به مردم رو كرده گفت : اين نامهء امالمؤمنين به من مىباشد ! ؟
آنگاه فرمان داد ، صد جريب زمين در كنار نهر أبله به مره به عنوان تيول بخشند ، و براى آبيارى زمين وى نهر خاصى حفر كنند . همين نهز است كه به نام « نهر مره » شهرت يافته است . « 2 » آن چه در اين حادثه جلب نظر مىكند ، استفادهاى مىباشد كه زياد از ارزش و نفوذ كلام و نوشتهء عائشه به نفع خويش كرده است . او از اين كه امالمؤمنين عائشه ! وى را به فرزند ابوسفيان پذيرفته و در نامهاش او را به اين عنوان مخاطب ساخته است ، سخت شادمان و مسرور شده فرمان مىدهد كه نوشتهء عائشه را در مجمعى از مردم بخوانند ، تا ديگران هم بدانند ، عائشه شخصيت بزرگ زمان ! نسب والاى او را مىشناسد ، و وى را فرزند ابوسفيان رئيس سابق قريش و برادر خليفهء كنونى مىداند !
در زمان ديگرى عائشه نامهاى براى زياد نوشت ، و در آن براى رعايت حال مردى سفارش و توصيه نمود . زياد در ذيل نامه نوشت : او در ميان پدر و مارد خويش بسر مىبرد ! يعنى چنان با او مهربانى خواهم كرد كه گوئى در كنار پدر و مادرش زندگى مىكند . « 3 »
هامش
( 1 ) « طبقات » 7 / 99 .
( 2 ) « فتوح البلدان » / 361 - 360 + « المعارف » + « تهذيب ابن عساكر » 5 / 411 + « معجم البلدان » 5 / 323 .
( 3 ) « العقد الفريد » 4 / 217 .