تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
وانگذرد ، حسبنا الله و نعم الوكيل . اميرالمؤمنين ( ع ) سپس به گفتارش چنين ادامه داد : مردم ! آگاه باشيد ! كه امروز ، فتنه و فساد بزرگى بر پا گرديده است ؛ و سلسله جنبان اين فتنه نيز ، همان گروه سركش و « فئة الباغيه » مىباشد ، كه رسول خدا ( ص ) از آن گروه مكرر خبر داده ، و ما را آگاه و مطلع ساخته بود ، او فتنه و آشوب آنان را ، براى ما پيش‌بينى مىنمود ، مردم ! اينك بر ما و بر شما است ، كه آشوبگران ؛ و گروه سركش را به زانو درآوريم ، آنان را از روى زمين ، و از ميان مسلمانان برداريم ، فتنه و فسادشان را خاوش سازيم ، كجايند پاسداران حق و حقيقت ؟ ! كجايند آن مردان غيور و با ايمان ؟ كجايند آنان كه حق را از باطل ، ظالم و فاسد را از دادگر و درستكار تشخيص مىدادند ؟ . مردم ! من با قريش چه بدى كرده بودم ؟ و چه اختلاف حسابى با آنان داشتم ، كه اينهمه فتنه و آشوب عليه من برپا كرده‌اند ؛ به خدا قسم من نيز باطل را مىشكافم ، و حق را از پهلوى آن ظاهر مىنمايم ، پرده‌هاى زخيم باطل را پاره مىكنم ، و چهرهء زيباى حق را زير آن نمايان مىسازم ، و قريش را نالان و گريان مىگذارم ؛ به آنان بگوئيد : تا هر چه مىخواهند به بدبختى و هلاكت خود ناله سر دهند ، و به ذلت و بيچارگى خود گريه و زارى كنند « 1 » .
هامش
( 1 ) ارشاد شيخ مفيد 118 ، خطبه 102 ، و 103 ، و 107 ، نهج‌البلاغه : ايها الناس ! ان عائشه سارت الى بصره ، و معها طلحه و زبير . و كل منهما يرى الامر له دون صاحبه ، اما طلحه فابن عمها ، و اما زبيرفختنها ، والله لو ظفروا يما ارادوا ؛ و لن ينالوا ذلك ابداً ، ليضربن احدهما عنق صاحبه ، بعد تنازع منهما شديد ، و الله ان راكبه الجمل الاحمر ، ما تقطع عقبه ، و لا تحل عقده ، الا فى معصيه الله و سخطه ، حتى تورد نفسها و من معها موارد الهلكه ، اى والله ليقتلن ثلثهم ، و ليهربن ثلثهم ، و ليتوبن ثلثهم ، وانها التى تنبحها كلاب الحوأب ، و انهما ليعلمان انهما مخطئان ، و رب عالم قتله جهله ، و معه علمه و لاينفعه ، حسبنا الله و نعم الوكيل ، و قد قامت الفتنه فيها الفئه الباغيه ، اين محتسبون ؟ اين المؤمنون ؟ مالى و القريش ؟ اما والله لابقرن الباطل ، حتى يظهر الحق و من خاصرته ، فقل لقريش فلتضج ضجيجها .