اندوه گفت : يا اميرالمؤمنين ! آن روز كه مرا به عنوان فرماندارى بصره اعزام مىنمودى ، يك مرد پير و داراى ريش انبوه و سفيد بودم ؛ ولى امروز ، به صورت يك جوان نورس ، وامرد ، به پيش تو برگشتهام .
على ( ع ) فرمود : عثمان ! صبور و شكيبا باش ! كه خداوند در مقابل اين ناراحتى جزاى خير ، و پاداش نيكو ، به تو خواهد داد . سپس امام ( ع ) رو به لشكر نمود و گفت :
مردم ! طلحه و زبير ، پيمان و بيعت خود را شكستند ، و مردم را عليه من شوراندند تعجب در اين است ، آنان چگونه با ابوكر و عمر موافقت كردند ، و به فرمان آن دو خليفه گردن نهادند ، ولى با من راه نزاع و مخالفت مىپيمايند ، به خدا سوگند اين دو نفر بهتر مىدانند كه من كمتر از دو خليفه گذشته نيستم . آنگاه على ( ع ) طلحه و زبير را چنين نفرين نمود : خدايا ! نقشهءآنان را نقش بر آب كن ! اساس كارشان را در هم شكن . خدايا ! آنان را به زودى به مجازات اعمالشان برسان ! « اللهم فاحلل ما عقدا و لا تبرم ما احكما فى انفسهما . » « 1 »
اميرالمؤمنين ( ع ) از همانجا نامهاى نيز به استاندارى خود در كوفه ، ( عبداللهبنقيس ) معروف به ابوموسى اشعرى ، بدين مضمون نگاشت :
ابوموسى ! عدهاى بيعت مرا زير پا نهادهاند ، دوستان و پيروان مرا از دم شمشير گذرانده ، و به قتلشان رسانيدهاند ، در ميان مسلمانان فتنه و آشوب بزرگى برپا ساخته ، پايههاى نظم و آرامش را در هم شكستهاند ، ابوموسى ! تو كه استاندار من هستى ، بايد در راه حق يار و پشتيبان من باشى ، با رسيدن اين نامه عدهاى از مردم كوفه را آماده و مجهز ساخته ، بسوى من روانه ساز ! تا در اين موقعيت حساس مرا يارى كنند ، و يا اين مردم ستمگر و پيمانشكن ، و ماجراجو و آشوبگر بجنگند ، و آنان را در در سر جاى خود بنشانند . و السلام .
على ( ع ) علاوه بر اين نامه كه به استاندار خود نگاشت ، نامهء ديگرى نيز به اهل كوفه نوشت ، و آنان را يارى خود دعوت نمود .
هامش
( 1 ) طبرى 5 / 186 .