و با پاى بريده به روى وى انداخت ، و در زير بدن خونآلودش او را كشت و بدينگونه به قتلش رسانيد ، سپس بر كشتهء وى تكيه نمود ، در آن هنگام ، رهگذرى از وى پرسيد : حكيم ! چه كسى تو را به اين روز سياه انداخته است ؟ گفت : همين مردى كه پشتى من است . ولى با اين حال زخمهاى پيكر حكيم ، آنچنان كارى و مؤثر بود كه ديرى نپائيد ، در جاى خود جان به جان آفرين تسليم نمود « 1 » .
طبرى مىگويد : لشكر عايشه ، پس از كشتن حكيم دوباره تصميم گرفتند كه عثمانبنحنيف را بقتل برسانند ، عثمان گفت : مىدانيد كه برادر من « سهلبنحنيف » حاكم و استادار مدينه است ، اگر مرا بكشيد او نيز خاندان و خويشاوندان شما را در مدينه نابود خواهد ساخت ، اين بود كه از قتل او صرف نظر نموده آزادش ساختند « 2 » .
هامش
( 1 ) طبرى 5 / 182 . استيعاب شرح حال حكيم بنجبله .
( 2 ) طبرى 5 / 181 .