تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤
سوگند اگر براى خود ، اعوان و بارانى پيدا مىنمودم ، در اثر پيمان‌شكنى ؛ و كشتن اين عدهء بىگناه از مسلمانان ، با شما سخت مىجنگيدم ، تا خون كشته‌شدگان را از شما بگيرم . عبدالله ! اكنون ريختن خون شما ، بر ما حلال و مباح است ، زيرا شما برادران دينى ما ، ومسلمانان بىگناه را كشتيد ، و خون آنان را بر زمين ريختيد ، عبدالله ! از خشم خدا نمىهراسيد ، كه اين‌گونه مسلمانان را از دم شمشير مىگذرانيد و خون آنان را بر زمين جارى مىسازيد ؟ ! عبدالله زبير گفت : حكيم ! ما آنان را در مقابل قتل عثمان به قتل رسانديم ، و خونشان را در مقابل خون او بر زمين ريختيم . حكيم گفت : عبدالله ! از خدا بترسيد ! و از غضب وى بهراسيد ! زيرا هيچيك از آنان ، از كشندگان عثمان نبودند ؛ و در خون وى شركت نداشتند . عبدالله‌بن‌زبير گفت : حكيم ! خلاصه و آخرين سخن ما اين است كه عثمان‌بن‌حنيف ، تا على را از مقام خلافت منع نسازد ، و از وى تبرى نجويد ، او را از زندان آزاد نخواهيم ساخت . حكيم در اينجا رو به آسمان كرد ، و گفت : خداوند دادگر ! تو گواه باش ! كه آنچه لازمه نصيحت و خيرخواهى بود ، بر اين مردم ابلاغ نمودم ، ولى از گفتهء من پندى نگرفتند ؛ اللهم انك حكم عدل فاشهد ! حكيم سپس رو ، به ياران خود كرد و گفت : من وظيفه خود مىدانم ، كه با اين مردم بجنگم ؛ و هر كس از شما جنگ را وظيفهء لازم مىداند ، از صف ياران ما بيرون رود اين بگفت ؛ و با ياران خود ، به لشكر عايشه حمله نمود ، و بدين گونه جنگ خونيى در ميان لشكر عايشه ، و ياران حكيم‌بن‌جبله ، به وقوع پيوست ، حكيم سرگرم جنگ بود ، كه مردى از لشكريان عايشه او را غافلگير ساخت ، و شمشيرى بر پاى وى فرود آورد ، پاى حكيم از ساق قطع گرديد ، و بر زمين افتاد ، حكيم ، ساق بريده شدهء خود را بدست گرفت ، و به شدت بسوى آن مرد انداخت ، پاى بريده بطورى به پشت گردن او اصابت نمود ، كه نقش بر زمينش ساخت ، حكيم ، خود را كشان كشان ،