نگهبانان را متفرق ساختند ، و چهل تن از آنان را نيز كشتند « 1 » .
مسعودى مىگويد : تعداد كشتهشدگان در اين حمله ، علاوه بر مجروحين ، به هفتاد نفر مىرسيد كه پنجاه تن از آنها را ، بعد از دستگيرى ، براى ارعاب و ترسانيدن مردم ، در مقابل چشم آنان گردن زدند .
طبرى و صاحب استيعاب مىگويند : پس از دستگيرى « عثمانبنحنيف » ، ابان فرزند عثمانبنعفان را پيش عايشه فرستادند ؛ تا تكليف و سرنوشت آنان را معين كند عايشه نيز فرمان به قتل وى داد ، و گفت : ابان ! عثمانبنحنيف را كه از انصار است به انتقام پدرت « عثمانبنعفان » ، كه انصار او را به قتل رسانيدهاندئ گردن بزن ! و انتقام پدرت را از او بگير ! !
در آن هنگام كه فرمان قتل عثمانبنحنيف انتشار يافت ، زنى به نزد عايشه آمد و گفت : يا امالمؤمنين ! تو را به خدا سوگند ، احترام عثمانبنحنيف را كه از ياران ، و اصحاب رسول خدا مىباشد ، ناديده مگير ! و از قتل وى اغماض بكن ! عايشه ، تحت تأثير سخنان آن زن قرار گرفت ، و دستور داد كه « ابان » را برگردانند ( ابان ) ، دوباره پيش عايشه برگشت ، عايشه به وى گفت : كه ( ابان ) ! از قتل عثمان خوددارى كنيد ، و به زندانش روانه سازيد !
ابان گفت : عايشه ! اگر مىدانستم كه مىخواهى نسبت به مجازات عثمان ، تخفيفى قائل شوى ، و قتل او را به زندان مبدل سازى ، بازنمىگشتم ، مگر فرمان اولى تو را دربارهء او اجرا كنم ، و به انتقام پدرم ، گردن او را بزنم .
در اين جا بود كه طبق نظريه و صلاح ديد مجاشعبنمسعود ، چهل تازيانه بر بدن عثمانبنحنيف نواختند ، موهاى سر و صورت و مژگان وى را با وضع رقتبارى كندند ، سپس به سياه چال زندانش روانه ساختند « 2 » .
هامش
( 1 ) استيعاب در ترجم حكيم بن جبله .
( 2 ) طبرى 5 / 182 .