تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 54

مساهمون:

ص٥٤
عايشه : ابوالاسود ! آرى راست ميگوئى ، كشندگان عثمان در بصره نيستندو ما نيز نيامده‌ايم ، كه كشندگان او را در بصره پيدا كنيم ، بلكه ما آمده‌ايم كه از مردم اين شهر استمداد كنيم و با يارى و پشتيبانى آنان ، از قاتلان عثمان كه در مدينه دور على را گرفته‌اند انتقام بگيريم . ابوالاسود ! روزى كه عثمان با تازيانه‌ها شما را آزرده مىساخت ، من ناراحت مىگشتم ؛ و بر وى صريحاً و شديداً اعتراض مينمودم ، ولى شما كه با شمشيرها بر وى تاختيد ، و او را كشتيد ، چگونه روا است كه من سكوت كنم ، و بر مظلوميت وى ننالم ، و انتقام او را نگيرم ؟ ! ابوالاسود ! نه هرگز سكوت نخواهم كرد . ابوالاسود : عايشه ! تو را با شمشير و تازيانه چه كار ؟ ! تو پرده‌نشين رسول خدائى ، و طبق فرمان وى ، تنها وظيفه تو اين است ، كه در گوشهء خانه‌ات بنشينى ، قرآن كتاب خدا را تلاوت كنى و عبادت پروردگارت را بجا بياورى . عايشه ! در اسلام بر شما زنان جهاد نيست ، گذشته از اين خونخواهى عثمان ، به شما نمىرسد على براى خونخواهى عثمان ، از جهت خويشاوندى از تو نزديكتر است ؛ چون هر دو از خاندان عبدمناف‌اند ولى شما از قبيلهء تيم مىباشيد ! عايشه : ابوالسود ! من تصميم خود را بر هم نمىزنم ؛ و از اين راه منصرف نمىگردم ، تا هدف خود را پيش ببرم ، و قيام خود را به نتيجه برسانم ! ابوالاسود ! تو گفتى : براى زنان جنگ و جهاد نيست ، كدام جنگ ؟ ! و كدام جهاد ؟ ! مگر موضوع جنگ و جهادى در ميان است ؟ ! با موقعيتى كه من دارم ، كسى جرئت مىكند با من به مقام جنگ بيايد ! تا جنگى به وقوع بپيوندد ! ؟ ابوالاسود : عايشه ! اشتباه تو در همين جاست ، زيرا با تو آن چنان بجنگند كه آسانترين صحنه‌هايش آتش‌زا و كمرشكن باشد . ابوالاسود در اينجا گفتار خود را با عايشه پايان داد ؛ سپس با زبير تماس گرفت و چنين گفت : زبير ! هنوز فراموش نشده است روزى كه مردم با ابوبكر بيعت مى