اما شما مردم ؛ به تويهء وى كوچكترين ارزش قائل نشديد ، با شمشيرهاى بران بر وى تاختيد ، و او را در خانهاش مظلوم و بىگناه كشتيد .
شما عظمت سرزمين اسلامى - مدينه - و شوكت خلافت ، و حرمت ماه ذيحجه را ، كه در اسلام مورد احترام بود ، در هم شكستيد . چگونه ، و چرا من در مقابل اين ظلم و ستم ، سكوت اختيار كنم ؛ و در مقابل اين تمرد و تعدى خاموش بنشينم ؟ ! .
ابوالاسود : عايشه ! تو را با شمشير و تازيانه چه كار ؟ ! مگر رسول خدا ( ص ) تو را از دخالت در اين گونه امور ممنوع نساخته ؟ ! و گوشهء خانه را براى تو نه پسنديده است ؟ ! چرا بر خلاف دستور شوهر ارجمندت رسول خدا ( ص ) از خانهات پا برون نهاده ، و در ميان مسلمانان ، فتنه و آشوب به پا كردى ؟
عايشهك ابوالاسود ! كدام فتنه و فساد ؟ مگر كسى پيدا مىشود كه با من بجنگد ؟ و يا بر خلاف من سخن بگويد ، تا فتنه و فساد بر پا گردد ؟ هرگز چنين پيشآمدى رخ نخواهد داد ، و كسى جرئت چنين عملى را در مقابل من ، نخواهد داشت .
ابوالاسود : عايشه ! اگر اين مخالفت و آشوبگرى تو ادامه پيدا كند ؟ مردم با تو خواهند جنگيد ، و فتنهء بزرگى بر پا خواهد گرديد .
عايشه : ابوالاسود ! اى پست فطرت قبيلهءبنى عامر « يا زنيم بنىعامر ! » سخن كوتاه كن ! چه كسى است كه بتواند با همسر رسول خدا بجنگد « 1 » ؟
در اينجا مصاحبه و گفتگوى ابوالاسود با عايشه پايان يافت ولى عايشه از گفتار ابوالاسود پندى نگرفت و از تصميم خود برنگشت و با لشكريانش از « حفر ابوموسى » حركت نمود تا به نزديك بصره رسيده و در آنجا فرود آمدند .
هامش
( 1 ) بلاغات النساء 9 ، عقدالفريد 3 / 98 ، البيان و التبين جاحظ ط سندوبى 2 / 209 / 210 .