تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١

سومين اختلاف

طبرى گفتار قبلى خود را چنين ادامه مىدهد كه : پس از اختلاف بر سر امارت و برگشتن چند تن از لشكريان ، لشكر عايشه كه دو فرزند عثمان « وليد و ابان » نيز در ميان آنان بود ، از منزل ذات عرق حركت نمود ، ولى براى بار سوم نيز ، در ميان لشكر ، اختلافى پديد آمد ، كه عده‌اى مىگفتند : بسوى شام رهسپار شويم ، و عده‌اى ديگر عراق را صلاح مىدانستند در اين باره زبير ؛ با فرزندش عبدالله ، و طلحه با علقمه كه وى را بر فرزندش مقدم مىدانست ، به شورا پرداختند ، و در اين نقطه به توافق رسيدند كه : عراق را مقصد خويش قرار بدهند و بدين گونه اختلاف نظر و تشنج لشكر را بر طرف نمودند « 1 » .

جريان حوأب

چهارمين پيش‌آمد كه در راه عراق به لشكر عايشه روى داد ، اين بود : طلحه و زبير در اثناى راه مطلع شدند كه على ( ع ) از مدينه حركت نموده ، و به منزل « ذىقار » رسيد ، و راه كوفه را بر آنان مسدود ساخته‌است ، طلحه و زبير از رفتن به كوفه ، منصرف گرديدند ، و با استفاده از بيراهه ، به سوى بصره حركت نمودند ، تا به محلى بنام « حوأب » رسيدند ، چون صداى پارس سگهاى آنجا به گوش عايشه رسيد ، سؤال كرد : نام اين محل چيست ؟ ! گفتند ( حوأب ) ! اينجا بود كه عايشه ، به ياد گفتار رسول خدا افتاد ، كه جريان پارس كردن سگان حوأب را به همسران خود گوشزد مىنمود ، و آنان را ا از اين پيش آمد بر حذر مىداشت ، عايشه از اين حادثه ، در اثر خاطره‌اى كه از رسول خدا ( ص ) داشت ، مضطرب گرديد و وحشت و دلهره‌اى در وى به وجود آمد ، و گفت : انا لله و انا اليه راجعون ، من همان زنم كه رسول خدا از آيندهء او خبر مىداد .
هامش
( 1 ) طبرى 5 / 168 - 169 طبقات 5 / 23 .