اينك كشندگان عثمان در ميان همين لشكرند « 1 » آنان را بكشيد ! و به وطن خود باز گرديد ! ديگر بجنگ على رفتن و خود را بكشتن دادن چرا ؟ !
مروان و يارانش در پاسخ وى گفتند : ما مىرويم ، تا نيروئى بدست آوريم ، كه بتوانيم همهءكشندگان عثمان را به قتل برسانيم .
سپس سعيد ، با طلحه و زبير تماس گرفت ، و گفت : با من از در راستى بيائيد ! سخن درست بگوئيد ! كه اگر در اين جنگ پيروزى نصيب شما گرديد ، امارت و خلافت را به عهدهء چه كسى محول و واگذار خواهيد كرد ؟ !
گفتند : هر يك از ما دو نفر را ؛ كه مردم انتخاب كنند .
سعيد گفت : راستى ، اگر شما به خونخواهى عثمان قيام كگردهايد ؟ ! چه بهتر كه مقام خلافت را نيز به فرزندان وى واگذاريد .
در جواب گفتند : ما ، بزرگان و پيرمردهاى مهاجرين را بر كنار كنيم ؛ و جوانان بىتجربهء ايشان را بر سر كار بياوريم ؟ !
سعيد گفت : من هم هرگز حاضر نمىشوم كه خلافت را از خاندان عبدمناف « 2 » پس بگيرم ، و در اختيار ديگران بگذارم ، اين بگفت و از آنجا برگشت .
« عبد الله بن خالد بناسيد » ، نيز كه از بنى اميه بود از لشكر كناره گرفت و « مغيره بن شعبه » كه از قبيلهء ثقيف بود ، چون اين حادثه را مشاهده كرد ، افراد قبيلهء خود را ندا كرده گفت : هر كس از قبيلهء ثقيف ، در ميان اين لشكر است بازگردد ، آنان نيز از راهى كه آمده بودند برگشتند « 3 » و بقيهء لشكر به راه خود ادامه داد .
هامش
( 1 ) مقصود او طلحه و زبير و عايشه بود .
( 2 ) خاندان عبدمناف شامل تير بنىهاشم و بنىاميه ميشد در آن زمان كه خلافت با على بود سعيد اموى راضى نمىشد خلافت از بنىهاشم به طلحه كه از تيره تيم بود يا به زبير كه از دودمان بنىاسد بود ، منتقل گردد .
( 3 ) طبرى 5 / 168 - 169 طبقات 5 / 23 .