زمام خلافت را به دست بگيرم ، در صورتى كه من از پذيرفتن آن ابا و اكراه داشتم ؟ !
- آرى .
- مگر شما بدون اجبار و اكراه و با اختيار خود با من بيعت ننموديد ، و امور خلافت و زعامت مسلمانان را بر من تسليم و واگذار نكرديد ؟ !
- آرى .
- پس چه خلافكارى در من مشاهده نمودهايد كه راه اعتراض و مخالفت با من در پيش مىگيريد ؟ !
- يا على ! تو خود بهتر مىدانى كه ما نسبت به ساير مسلمانان ، دارى سابقه و فضيلت هستيم ، و ما با تو به اين اميد بيعت نموديم ؛ كه بدون مشورت ما ، به كرهاى مهم و امور مملكتى اقدام نخواهى كرد ، و در كارهاى مهم ما را مشاور خود قرار خواهى داد ، ولى حالا مىبينيم بدون مشورت ما به كارهاى مهم اقدام مىكنى و بدون اطلاع ما بيتالمال را به طور مساوى تقسيم مىنمائى .
- طلحه و زبير ! شما در كارهاى كوچك ، خوردهگيرى مىكنيد و از مصالح و امور مهم چشمپوشى مىنمائيد ، و مصالح اجتماعى و سرنوشت امت اسلامى را فداى مصالح شخصى خود مىكنيد ، بسوى خدا توبه كنيد ! شايد خدا توبهء شما را بپذيريد !
طلحه و زبير ! به من بگوئيد كه آيا من شما را از حق مسلمتان محروم ساخته ، ظلم و ستمى بر شما روا داشتهام ؟
- معاذ الله كه از تو ستمى سر بزند .
- آيا از اين ثروت و بيتالمال ، قسمتى بر خود اختصاص دادهام ، و سهم بيشترى برداشتهام ؟ !
- نه . به خدا سوگند ، چنين عملى نيز ، از تو سر نزده است .
- آيا براى فردى از مسلمانان ، پيشامدى نموده است ، كه من به حكم آن جاهل بودهام ؛ و يا در اجراى حكم ضعف و سستى از خود نشان دادهام ؟ !
- نه به خدا سوگند .
أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 38
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٣٨