تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
« زبير » فرمانده جنگ و شوهر خواهرش « اسماء » « 1 » را نيز از دست داد . اين بود كه وى پس از پايان جنگ در ميان امواج خروشان تأثر و تأسف دست و پا مىزد و با هزاران حسرت و ندامت كه در اثر گوش ندادن به نصيحت و راهنمايى خيرخواهان ، متوجه او گرديده بود به خانهء خويش بازگشت ، او در حالى به مدينه برمىگشت كه دلش مالامال و مملو از كينه و خشم ( على ) بود ، دشمنى و عداوت ( على ) مانند ديگى در نهاد عايشه مىجوشيد ولى چاره‌اى جز اين نداشت كه در دوران حيات و زعامت على آن همه عداوت و دشمنى را در دل خود نهان سازد و بر روى آتش‌هاى خشم و كينه‌اش خاكستر موقتى بپاشد . لذا وقتى خبر مرگ ( على ) به گوش او رسيد سجدهء شكرى به جاى آورد و اظهار سرور و شادى نمود و از وجد و خوشحالى اين شعر را بر زبان راند : على برفت و ديگر براى وى بازگشتى نيست . با درگذشت وى آنچنان در دل خود احساس شادى و سرور نمودم كه خانوادهء مسافر از برگشتن مسافر عزيزش احساس سرور مىكند . آرى با رفتن على چشم من روشن گرديد « 2 » . عايشه كه اين اشعار را به پايان رسانيد سپس پرسيد : قاتل على كسيت ؟ گفتند : مردى از قبيلهء « مراد » عايشه شعرى خواند كه مضمون آن چنين است : او ( على ) اگر چه در موقع مرگ از ما دور بود ولى زنده باد جوانى كه
هامش
( 1 ) اسماء دختر ابوبكر و خواهر بزرگ عايشه بود مادرش قيله يا قتيله نام داشت اسما را ذات نطاقين يعنى « صاحب دو كمربند » ناميده‌اند زيرا وى در روز هجرت پيامبر سرپوش يا كمربند خود را دو نيم كرد و براى رسول خدا سفره قرار داد او همسر زبير بود كه سه فرزند به نامهاى عبدالله‌عروه و منذر از او به دنيا آورد سپس زبير طلاقش داد اسما زنده بود تا فرزندش عبدالله در سال 73 هجرى كشته شد او نيز پس از عبدالله بفاصل چند روز و در صد سالگى چشم از جهان فرو بست - اسدالغابه : 5 / 468 ( 2 )فالقت عصاها و استقر بها النوى * كما قر عيناً بالاياب المسافر
أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 280 | السيد مرتضى العسكري / محمد جوادى كرمى