عايشه با اين جمله توانست از طرفى اختلاف را بر طرف سازد و تمام لشكريان خود را در پشت سر خواهر زادهاش عبدالله به نماز وابدارد و خود طلحه و زبير را نيز در صف اول آن قرار بدهد و از طرف ديگر كه مستقيماً « مروان » را طرف خطاب قرار داد بر وى تذكر داد كه اينك من از نقشههاى تو بىاطلاع نيستم و رفتار تو از نظرم دور نيست ، مروان نيز مجبور گرديد از طرح هر نقشهاى كه موجب اختلاف مىشود خوددارى كند و بر خلاف خواسته و هدفش مانند يك سرباز فداكار در مقابل فرماندهء جنگ سر تعظيم فرود آورد .
عايشه همين روش خود را يك بار ديگر نيز در بصره به كار بست ، آنگاه كه طلحه و زبير به شهر بصره و فرماندار آن پيروز شدند و خود را براى پيروزىهاى بعدى آماده مىساختند ، در موضوع امامت و پيشنمازى با يكديگر اختلاف نمودند و كشمكش آنان به طول انجاميد تا عايشه خود دخالت نمود و آن اختلاف را به فوريت و آسانى بر طرف ساخت و آن گره كور را كه اثرات خطرناك و عواقب ناگوارى را نسبت به لشكر عايشه در بر داشت گشود و براى دومين بار فرزند خواهرش « عبداللهبنزبير » را به پيشنمازى معين كرد و يك نكتهء سياسى را نيز اضافه نمود : پس از پيروزى نهائى نيز اختيار با او است هر كسى را بخواهد بخلافت و سرپرستى امور مسلمانان معين نمايد .
از اين نكته اين مطلب استفاده مىشود كه عايشه نه تنها خويشتن را امير و فرمانده لشكر فرض مىكرد بلكه حكومت تمام مسلمانان و فرمانروائى بجهان اسلام را در اختيار خود مىدانست كه مىتوانست بدلخواه خود حكومت و زمام امور مسلمانان را به هر كسى تفويض و محول كند و هر كسى را كه بخواهد از اين مقام معزول نمايد .
أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 257
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٢٥٧