در ميان آنان بود ، زيرا او همانطور كه با على ( ع ) ميانهء خوبى نداشت با طلحه و زبير نيز در اثر شركت آنان در قتل عثمان كينه و عداوت عميق به دل داشت .
لشكر عايشه كه از مكه به سوى عراق حركت مىنمودند موقع نماز كه رسيد « مروان » فرصت را غنيمت شمرد و كارى كرد كه بتواند بدان وسيله در ميان لشكر اختلاف و آشوب به وجود بياورد و تا حدى نيز در هدف خويش موفق گرديد و به همين منظور بود كه خطاب به طلحه و زبير گفت : اينك وقت نماز است صفها تشكيل يافته و مردم در انتظار اقامه نمازند ، كدام يك از شما را كه هر دو لياقت و شايستگى داريد به اين مردم پيشنماز معرفى كنم ؟
خود طلحه و زبير در برابر اين سؤال كه نمىتوانستند جواب بگويند و راز دلشان را آشكار سازند و علناً خود را كانديداى اين مقام معرفى كنند سكوت اختيار نمودند و جوابى به « مروان » نگفتند .
ولى عبدالله پسر زبير گفت : اينك امير لشكر و پيشنماز پدر من « زبير » است و او است كه شايستگى اين مقام را دارا مىباشد « محمد » فرزند طلحه نيز گفت : نه ، اين مقام اختصاص به پدر من دارد و او از لياقت بيشترى برخوردار است .
بدينگونه مرون تخم اختلاف را افكند و آتش اين اختلاف در ميان آنان به حدى شديد گرديد و آنچنان دامنهاش وسعت پيدا نمود كه نزديك بود شعلهء آن همهء لشكريان را فرا گيرد و تمام نقشهها نقش بر آب گردد .
جريان به گوش عايشه رسيد او با يك ارادهء قوى و با يك زيركى و تردستى مخصوص به خود توانست اختلاف را هر چه زودتر و قبل از شروع نماز بر طرف نمايد و تمام سر و صداها را خاموش سازد .
او پيامى بدين مضمون به « مروان » فرستاد كه : مروان ! چه مىكنى ؟ مىخواهى ما را از هدفمان بازدارى ؟ چرا در ميان لشكريان اختلاف مىاندازى ؟ اگر واقعاً منظورت نماز است ؟ اينك پسر خواهر من « عبدالله » ، مردم به دو اقتدا كنند و نمازشان را بخوانند و از نفاق و دو دستگى بهراسند .
أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 256
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٢٥٦