تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
پيش على رسيد دست در گردن هم انداخته و يكديگر را از صميم دل به آغوش كشيدند و همديگر را گرم بوسيدند سپس على ( ع ) گفت : زبير ! واى بر تو يه چه منظور با اين لشكر خطرناك به اين سرزمين آمده‌اى ؟ و چه باعث گرديده است كه پرچم مخالفت عليه من برافراشته‌اى ؟ زبير - خونخواهى عثمان است كه مرا به اين جنگ ولشكركشى واداشته است . على - خدا بكشد آن كسى را كه در قتل عثمان سهم بيشترى داشته است ، زبير ! به ياد دارى ؟ كه روزى رسول خدا به تو گفت : « زبير ! تو روزى به ناحق با على خواهى جنگيد » . زبير - « استغفر الله . . . . » خدايا ! از عمل خويش نادم و پشيمان و از كرده‌ام به پيشگاهت توبه و انابه مىكنم ، خدايا ! از سر تقصيرم در گذر ، سپس رو به على نمود و گفت على ! خدا از راز دلم آگاه است و بر صدق گفتارم گواه ، كه اگر سخن رسول خدا را به ياد داشتم هرگز به اين قيام شوم دست نمىزدم و از خانهء خود به جنگ تو بيرون نمىآمدم . على - زبير وقت دير نشده است حالا هم مىتوانى از جنگ استعفا دهى و از هيمن‌جا به خانهء خود برگردى . زبير - من چگونه مىتوانم اينچنين كنم و به اين ننگ بزرگ تن دهم در صورتى كه هر دو لشكر بهم رسيده و آمادهء جنگند و ديگر وقت آن گذشته و راه فرار را به روى خود بسته و مسدود مىبينم . على - اگر امروز ننگ را بپذيرى بهتر از اين است كه فردا ، هم ننگ دامنگيرت گردد و هم آتش سوزان و نكبتبار جهنم . در اين جا زبير تحت تأثير سخنان على ( ع ) واقع گرديد و از جنگ و مخالفت خود با على نادم و پشيمان شد و راه خويشتن را بعزم انصراف از جنگ پيش گرفت و در آن هنگام اشعارى مىگفت كه مضمون آن چنين است : من عار و ننگ را بر خود مىپذيرم تا از آتش ذلتبار جهنم نجات يابم .