تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
عبدالله ! نه آنچنان است كه تو مىپندارى هرگز چنين نيست كه ترس مرا از جنگ باز بدارد بلكه امروز به ياد داستانى افتادم كه طول زمان آن را از خاطرم زدوده بود آن داستان مرا متنبه ساخت و از جنگ كردن با على ، بازم داشت اين بود كه من ننگ استعفا از جنگ را بر آتش جهنم ترجيح داده و خود را از جنگ بكنار كشيدم ولى پسرم ! حالا كه تو مرا جبون و ترسو مىنامى من نيز اين لكه را با نيزه و شمشير از دامن خود مىزدايم اين بگفت و نيزه خويش را بدست گرفت و بر ميمنهء لشكر على ( ع ) حمله سنگينى برد ، على ( ع ) وقتى كه زبير را با حالت خشم و غضب بديد به لشكريانش دستور داد كه مهلت به او دهيد و صدمه‌اى بر وى نرسانيد زيرا او را تحريك نموده‌اند ، حال عادى و طبيعى خود را از دست داده است زبير بار دوم بر ميسرهء لشكر على حمله نمود و سپس حملهء شديد و شكننده‌اى بر قلب لشكر وى متوجه ساخت . آنگاه فرياد زد : كسى كه بترسد مىتواند چنين شجاعتى از خود نشان دهد ؟ ! و اين چنينبىباك بر سپاه دشمن حمله كند ؟ ! آنگاه زبير خود را از لشكر به كنار كشيد و راه بيابان را پيش گرفت و به سمت بيابانى كه « واد السباع » ناميده مىشد حركت نمود ، « احنف‌بن‌قيس تميمى » كه براى اظهار بىطرفى ، بصره را ترك گفته و در آن بيابان اقامت گزيده بود مردى به وى گفت : احنف ! اينست زبير ، احنف گفت مرا با زبير چه كار ؟ او دو گروه از مسلمانان را به جان هم انداخته جنگ و خونريزى در ميانشان به وجود آورده است و اكنون نيز به سلامتى راه خود را در پيش گرفته و به سوى خانه و زندگيش رهسپار است ، بگذار كه برود . زبير در آنجا از اسب خود پائين آمد و مشغول نماز گرديد در آن هنگام مردى به نام « عمرو بن جرموز » « 1 » از پشت سر بر وى تاخت و او را به قتل رسانيد و طومار زندگى
هامش
( 1 ) مسعودى و ابومخنف نقل مىكنند كه عمرو بن جرموز وقتى زبير را كشت به طمع جايزه شمشير او را برداشت و به پيش على ( ع ) آورد على كه از جريان اطلاع يافت گفت سوگند به خدا كه پسر صفيه مرد ترسو و لئيمى نبود ولى امروز يك غفلت ولغزش او را به هلاكت انداخت و به سقوط و بدبختى رهسپارش ساخت ، سپس على ( ع ) شمشير زبير را به دست گرفت و به حركت در آورد و گفت : وه ! كه اين شمشير چه غمها از دل رسول خدا بر طرف نمود ؟ او چه قدر از حريم مقدسش دفاع كرد ؟ ! ابن‌جرموز گفت : على ! من كه سرسخت‌ترين دشمنانتو زبير را كشته‌ام بايد با دادن جايزه‌اى سرافرازم كنى ، على گفت ابن‌جرموز من از رسول خدا شنيده‌ام كه قاتل زبير در آتش خواهد بود ، ابن جرموز از پيش على ( ع ) مأيوسانه بيرون آمد و اشعارى مىسرود و مىگفت : من سر زبير را از تنش جدا كرده و پيش على آوردم تا رضايت و محبت او را جلب كنم ولى بر خلاف انتظار من ، على آتش سوزان جهنم را به رخ من كشيد . وه ! چه وعد خطرناك و چه جايز شومى على بر من روا داشت در صورتى كه كشتن زبير به نظر من همچو بادى است كه از . . . بز بيرون بيايد . اينك متن عربى اشعار ابن‌جرموز در اين مورد :اتيت علياً برأس الزبير * و قد كنت ارجو به زلفه فبشر بالنار يوم الحساب * فبئست بشاره ذى التحفه لسيان عندى قتل الزبير * و ضرطه عنز بذى الجحفه