تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
سپس گفت : طلحه ! زبير ! مگر ما با هم برادر نبوديم كه كوچكترين تعدى و تجاوز را بر يكديگر روا نمىداشتيم ، امروز چه شده است كه اين گونه بر من شوريده‌ايد و خون مرا مباح و حلال اعلان داشته‌ايد . طلحه در مقابل اين همه پند و اندرز على ( ع ) گفت « يا على ! جرم و گناه تو اين است كه مردم را عليه عثمان شورانيدى و خون وى را به ناحق بر زمين ريختى » . على در پاسخ وى اين آيه را تلاوت نمود كه : خداوند در روز جزا هر كس را به پاداش سزاى حق اعمالش خواهد رسانيد « يومئذ يوفيهم الله دينهم الحق » . مقصود على ( ع ) اين بود مجازات براى كسى است كه موجب ريختن خون عثمان گرديده است نه براى كسى كه بى جا و به ناحق متهم شده است ، سپس على ( ع ) اضافه نمود : طلحه ! من كه در خون عثمان اساساً شركتى نداشتم تو چه گونه خون او را از من مطالبه مىكنى ؟ ! خدا لعنت كند بر آنكسانى كه خون عثمان در گردن آنها است . آنگاه رو به زبير كرد و گفت : زبير ! به ياد دارى كه روزى با رسول خدا از نزد من عبور مىنموديد او نظرى بر من افكند و لبخند محبت‌آميزى در لبانش نقش بست من نيز متقابلا از سر شادى و سرور تبسم كردم آنگاه تو گفتى كه يا رسول الله فرزند ابوطالب از خودنمائى دست نمىكشد ، رسول خدا از گفتار تو در خشم شد و به عنوان توبيخ گفت : زبير ساكت باش ! على از خودنمائى به دورا است سپس فرمود : زبير ! همانطور كه امروز بر على اعتراض بى جهت مىكنى سوگند به خدا روزى نيز خواهد آمد كه با وى بنا حق بجنگى . زبير در اينجا به ياد سخن رسول خدا افتاد از سر پشيمانى و ندامت گفت : اگر اين حديث به يادم بود هرگز به جنگ تو اقدام نمىكردم حالا با اينكه به عزم جنگ از خانه‌ام تا به اين جا حركت نموده‌ام باز از عزم خود منصرف مىشوم بخد سوگند ديگر با تو نمىجنگم .