زبير به راهنمايى فرزندش غلام خود را بكفارهءسوگندى كه در برابر على ( ع ) ياد نموده بود آزاد نمود بار دوم به صف لشكر خود پيوست و آمادهء جنگ گرديد .
« ابناعثم كوفى » نيز داستان ملاقات على و زبير را چنين آورده است كه على ( ع ) با زبير ملاقات نمود و به وى گفت :
- زبير ! به چه علت و مجوزى در برابر من پرچم مخالفت برافراشتهاى ؟ !
- به علت خونخواهى عثمان .
- تو و رفيقت طلحه بوديد كه عثمان را كشتيد و خون وى در گردن شما است اگر واقعاً درست مىگوئيد خويشتن را در اختيار بازماندگان و فرزندان عثمان بگذاريد تا شما را به عنوان قصاص و انتقام پدر بكشند و يا خونبهاى پدرشان را از شما بگيرند .
مشروح جريان :
« طبرى » يان داستان را در جاى ديگر با شرح بيشترى آورده است و در آنجا اضافه مىكند كه على در ميان دو لشكر با طلحه وزبير از نزديك تماس گرفت به طورى كه گردن اسبهايشان در برابر هم بود در آن هنگام على رو به آنان نمود و چنن گفت :
طلحه ! زبير ! شما لشكر انبوهى گرد آوردهايد و نيروى عظيمى به هم رسانيدهايد تجهيزات و ساز و برگ جنگى هر چه بيشتر و وسيعتر فراهم نمودهايد و در مقابل آن ، براى دادگاه عدل خداوند دادگر ، هيچگونه عذر و حجتى در دست نداريد و در پيشگاه ا وحتماً محكوميد از خدا بترسيد ! و از خشم وى بهراسيد شما در راه خدا و براى اعلاى كلمه توحيد و بخاطر اسلام و مسلمانان پيكارهاى مقدس و مجاهدتهاى چشمگيرى انجام دادهايد آنهمه خدمات شايان و زحمات طاقت فرسا را با ايجاد فتنه و اختلاف داخلى و كشتن مسلمانان بر باد ندهيد آنهمه اجر و پاداش را به جرم و گناه و در نتيجه بع عذاب و آتش مبدل نسازيد و نباشيد مانند آن پيرهزنى كه ريسمانهاى چندى را با زحمت زياد محكم به هم مىتافت سپس همان ريسمانها را با زحمات بيشترى دوباره از هم باز مىنمود « و لاتكونا كالتي نقضت غزلها من بعد قو انكاثاً »