جاهلانه خود برگردند ولى آنان شرم ننمودند و از تصميم و ارادهء خويش برنگشتند و اينك به من پيام فرستادهاند كه آمادهء جنگ باشم و نيزه و شمشير آنان را بر خود بپذيرم .
آنان مىگويند كه : على را آرزوهاى باطل مغرور ساخته ، و آمال نفسانى فريب داده است ، واى بر آنان كه اين سخن را مىگويند ، مادرشان بعزايشان بنشيند كه راه باطل مىپيمايند ، من كه از جنگ باكى نداشتهام تا مرا با جنگ و شمشير و نيزه بترسانند . آرى كسى كه مرا بسوى شمشير و نيزه دعوت نموده از انصاف بدور نرفته است ، چه آنكه من از روز اول با شمشير و نيزه آشنايى داشتهام و لقد انصف القارهء من رماها « 1 » آنان كه جنگها و حملههاى شكنندهء مرا ديدهاند و ضرب شست مرا با چشم خود مشاهده نمودهاند بايد خود را در مقابل شمشير من آماده سازند نه من كه هيچگونه نيازى به آمادگى ندارم زيرا من همان فرزند ابوطالبم كه صفهاى محكم مشركين را در هم شكستم و جمعيتشان را متفرق ساختم امروز هم با همان دل قوى و بازوى نيرومند با اينها حمله مىكنم و صفهايشان را در هم مىشكنم .
مردم ! من به هدف خود ايمان دارم و جز راه حق و عدالت نمىپيمايم ! اينست كه به يقين مىدانم خداوند مرا نصرت و يارى خواهد فرمود و غلبه و پيروزى را نصيب من خواهد نمود .
مردم ! مىدانيد كه مرگ آخرين سرنوشت انسانها است و همه را فرا مىگيرد و كسى را از چنگال او راه فرار نيست اگر كسى در ميدان جنگ هم كشته نشود با مرگ طبيعى خواهد مرد پس چه بهتر كه اين انسان در راه خدا و براى رضا و خوشنودى او جان دهد و خون خود را نثار راه خدا كند .
به خداى على سوگند اگر هزار مرتبه در ميدان جنگ كشته شوم ، براى من گواراتر از اين است ، كه در بستر نرم براحتى جان بسپارم .
هامش
( 1 ) قاره تيرهاى از قريش بودند كه در قبايل عرب به تيراندازى شهرت داشتند بدين سبب ايشان را مثل مىزدند و مىگفتند ( انصاف ورزيده است هر كس قبيله قاره را به تيراندازى بخواند ) .