پس از اين گفتار ، اميرمؤمنان ( ع ) رو به طرف آسمان نمود و گفت :
خدايا ! طلحه بيعت مرا شكست و پيمانى كه با من داشت زير پا نهاد او مردم را عليه عثمان برانگيخت تا او را به قتل رسانيد سپس مرا به قتل او متهم ساخت ، پروردگارا ! تو خود بر وى مهلت نده .
اى خداى رؤوف و مهربان ! زبير با من قطع رحم نمود و بيعت مرا شكست ، از دشمنان من پشتيبانى كرد ، خدايا از هر راهى كه خودت ميدانى مرا از شر وى محفوظ بدار ! .
سخن على كه به اينجا رسيد ، از كرسى خطابه فرود آمد ، و سپس بنا به گفتهء ابناعثم هر دو لشكر به طرف همديگر حركت نمودند ، و به همديگر نزديك شدند .
در اين موقع على لشكر خود را سان ديد به بيست هزار نفر رسيد ، و طلحه و زبير لشكر خود را سان ديدند و تعداد لشكرشان به سىهزار تن رسيد « 1 » .
هامش
( 1 ) ترجم تاريخ ابناعثم 175 ، ابنابىالحديد 1 / 101 .