همه به ياد داريد كه طلحه در دوران حيات و خلافت عثمان انچنان جرئت بر و ى پيدا نمود كه روزى پرچم بر بالاى بيتالمال برافراشت و عملا مخالفت خود را با وى اعلان نمود با اين سوابق سوء كه آنان با عثمان داشتند چگونه قتل او را به پدر من مستند مىسازند ، و از وى بدگوئى مىكنند ؟ ! من اگر بخواهم دربارهء اين دو نفر و اعمال آنان حرف بزنم مىتوانم بيش از اين سخن بگويم و حقايق بيشترى را روشن كنم .
اما آنچه او مىگويد كه : على غاصبانه و بدون رضاى مردم ، بر آنان حكومت مىكند در برابر اين اعتراض نابجا و دروغين او ، من نيز اعتراض به جائى بر پدر وى دارم و مىگويم : زبير بدون هيچ مجوزى بيعت و پيمان پدرم را شكست او براى توجيح اين عمل ناشايست مىگويد كه : بيعت وى از روى رضا و رغبت نبوده است .
و اين گفتار نه تنها عمل او را تجويز نمىكند ، بلكه گناهكارى و خلافكارى او را روشن و آشكار مىسازد ، زيرا : او با اين گفتارش بر بيعت و پيمان خود اعتراف كرده و سپس بهم زدن اين پيمان را بر ملا مىسازد و خود را مردى پيمانشكن معرفى مىنمايد .
اما آنچه عبدالله در گفتار خود اظهار كرده ، از تسلط لشكر كوفه بر لشكر بصره تعجب نموده است بسيار مضحك و خندهآور است ، زيرا تسلط حق بر باطل و منكوب ساختن آن تعجبى ندارد طبيعى است آنگاه كه حق قدم به ميدان گذاشت ، باطل رخت بر مىبندد و جاى خالى مىكند .
اما آنچه او از ياران سخن به ميان آورده است ، واقعاً راه مغالطه پيموده است ، زيرا ما با ياران عثمان جنگ و اختلافى نداريم ، تنها هدف ما جنگ نمودن با آن زن شترسوار ، و ياران وى مىباشد ، آنان نيز در واقع با عثمان و ياران وى هيچ ارتباط و همبستگى ندارند « 1 » .
هامش
( 1 ) ترجم تاريخ ابناعثم / 174 تاريخ جمل تأليف شيخ مفيد 158 - 159 .