نپذيرفتند ، و در مخالفت خود اصرار ورزيدند ، با آنان بجنگيد ! تا خداوند در ميان شما و ايشان حكومت كند ، خداوند دادگر ، به عدالت ، حكومت خواهد نمود ، من اين نامه را از ربذه به سوى شما نوشتم و خودم نيز به خواست پروردگار به زودى بشما خواهم رسيد . « نويسنده نامه عبيد الله بن ابى رافع « 1 » بتاريخ 36 هجرى
ابومخنف مىگويد : چون نامه على به عثمان رسيد ، دو نفر از افراد سرشناس « ابوالاسود دئلى « 2 » » و « عمرانبنحصين » را خواست ، و آنان را مأمور ساخت بروند با سران لشكر عايشه تماس بگيرند ، و علت قيام ، و هدف نهائى آنان را به دست بياورند .
ابوالاسود ، و عمران ، به اردوگاه لشكر عثمان عايشه كه « حفرابوموسى » بود رفتند اول عايشه تماس گرفتند ، و با وى به گفتگو پرداختند ، و موعظه و نصيحتش نمودند .
عايشه گفت : چه بهتر كه با طلحه و زبير تماس بگيريد ، و با آنان نيز گفتگو كنيد !
ابوالاسود و عمرانبنحصين پيش زبير رفتند ، و با وى نيز مكالمه و گفتگو نمودند .
زبير گفت : ما در اين قيام خود ، دو هدف اساسى داريم ، و دو مقصد را تعقيب مىكنيم :
1 - خونخواهى عثمان ، كه بايد كشندگان او را به قتل برسانيم .
2 - على بايد از خلافت عزل گردد ، و مسلمانان كس ديگرى را با شورا به اين
هامش
( 1 ) عبيد الله بن ابى رافع اهل مدينه آزاد كرده رسول خدا و فرزند آزادكرده او بود . على او را نويسنده و خزينهدار خود قرار داد . - تهذيب التهذيب 6 / 15 شرح حال 20 .
( 2 ) ابوالاسود نام وى ظالم فرزند عمروبنسفيان جندل معروف به « دؤلى » با ضم دال و فتح همزه منسوب به طايف « دئل » مىباشد و ( دئل ) تيرهاى از قبيله كنانه است چنان كه ابنخلكان مىگويد وى يكى از بزرگان تابعين اصحاب رسول خدا بود و از ياران على نيز محسوب مىگرديد . او در جنگ صفين در ركاب على بود ، امير مؤمنان ( ع ) قواعد كلى علم نحو و دستور زبان عربى را بر وى ياد داد او نيز همان را شرح نمود و به صورت يك اساس علمى درآورد ، ابوالاسود در هشتاد و پنج سالگى در دوران خلافت عمربنعبدالعزيز در بصره چشم از جهان فرو بست .
وفيات العيان 2 / 216 - 219 ، فهرست ابننديم 60 - 62 .