تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
پس از احنف حكيم‌بن‌جبله به نزد عثمان آمد ، عثمان مضمون نامهء سران لشكر عايشه را با وى نيز در ميان گذاشت ، حكيم همان پيشنهاد احنف را تأييد كرده و عثمان را بر قيام ، و جنگ با لشكر عايشه تشويق نمود ، و از عثمان همان پاسخ را شنيد كه از احنف شنيده بود . حكيم چون در پيشنهاد خود اثرى نديد ، گفت : عثمان ! اگر تو حاضر به جنگ و قيام نيستى ، به من اجازه بده ! تا با افراد قبيله‌ام عليه آنان قيام كنم ، اگر ايشان را تسليم اميرالمؤمنين ساختم ، و به زير بيعت و فرمان او آوردم چه بهتر ، و اگر تسليم نشدند ؛ ما بدون اينكه از تو استمداد كنيم با آنان مىجنگيم . عثمان گفت : حكيم ! من كه از جنگ و كشته شدن نمىترسم ، تا خود را به كنار بكشم ، و شما را بخودتان وابگذارم ، بلكه من اساساً جنگ با مسلمانان ، و فتنه و فساد را خوش نمىدارم ؛ و از آن گريزانم ، و گر نه خودم با جان و دل به جنگ اقدام مىنمودم ، و در اين راه پيش قدم بودم . حكيم گفت : آرى صلح صفا نيكوست ، ولى به خدا سوگند ، تو خود مىدانى كه اگر آنان وارد بصره گردند دل مردم را برخود متوجه ، و تو را از مقامت معزول و بر كنار ميسازند . ولى حكيم هر چه دربارهء جنگ اصرار و پافشارى نمود ، عثمان پيشنهاد او را نپذيرفت .
أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 105 | السيد مرتضى العسكري / محمد جوادى كرمى