مقام ، انتخاب كنند . آنان در پاسخ زبير گفتند :
اما موضوع خونخواهى عثمان ، عثمان را كه مردم بصره نكشتهاند تا خون وى را از آنان بخواهيد ، زبير ! تو خود بهتر مىدانى كه كشندگان عثمان ، كدام افرادند ؟ ! و در كجا هستند ؟
تو و رفيقت طلحه ، و عايشه كه امروز پرچم خونخواهى را به دست گرفتهايد ، ديروز سر سختترين دشمن عثمان بوديد ، و شما بوديد ، كه مردم را بر قتل وى تشويق ؛ و وادار ساختيد .
اما معزول شدن على ، چگونه مىتوانيد او را از مقام خلافت عزل كنيد ؟ و از حق مسلمش محروم سازيد ؟ در صورتى كه خود شما با آغوش باز ، و با رضاى خاطر با وى بيعت نمودهايد ، و كوچكترين اكراه و اجبارى در ميان نبود .
زبير ! واقعاً جاى تعجب است ، آن روز كه رسول خدا ( ص ) به رحمت حق پيوست ؛ و مردم با ابوبكر بيعت مىنمودند ، تو از بيعت وى ابا و امتناع مىورزيدى ؛ و شمشير به دست مىگفتى : « براى مقام خلافت بهتر و سزاوارتر از على وجود ندارد » ولى امروز اين گونه باوى راه مخالفت مىپيمائى ، آن دو دستى و طرفدارى كجا ؟ و اين دشمنى و مخالفت كجا ؟ !
زبير كه خود را در مقابل سفرا و نمايندگان عثمانبنحنيف محكوم ديد ، و جوابى در مقابل گفتار و اعتراض آنان نداشت ، گفت :
شما پيش طلحه برويد ! و با وى نيز تماس بگيريد ! تا او چه بگويد ؟ !
« ابوالاسود و عمران » پيش طلحه رفتند ، ولى او را يك مرد سختگير ، و فتنهانگيز ديدند ؛ كه جز برافرختن آتش جنگ و فساد ، هدف و تصميم ديگرى نداشت ، از آنجا مأيوسانه به سوى عثمان برگشتند ، و جريان را به اطلاع وى رسانيدند . ابوالاسود اشعارى نيز بدين مضمون سرود :
تو نيز به پا خيز ! و در مقابل آنان قد علم كن ! و براى جنگ با آنان آماده باش !
أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 108
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص١٠٨