و در كوبيدن آن مردم سرسخت ، بكوش ! و در اين راه از خود استقامت نشان ده . ما با زبير گفتگو نموديم ، در گفتارش نرمشى ديدم .
ولى طلحه بسيار تند بود ؛ و بىراهه مىرفت ، فاصله وى با صلح از زمين تا آسمان بود .
بهترين سخن آنان زشت ، و تند ، و فتنهانگيز بود .
آنان ما را شديداً تهديد مىنمودند ، ولى تهديدشان در نظر ما بسيار بىارزش و كوچك مىنمود « 1 » . »
ابوالاسود كه اشعار خود را تمام كرد عثمانبنحنيف تحت تأثير سخنان او قرار گرفت ، و گفت : آرى سوگند به دو شهر مقدس ( مكه و مدينه ) همانطور كه پيشنهاد نموديد ، من با اين مردم ، به سختى خواهم جنگيد . سپس دستور داد كه اعلان بسيج عمومى نمودند ، صداى آماده به جنگ ! در بصره طنين انداز گرديد ، مردم بصره سلاح به تن ، دور فرماندارشان « عثمانبنحنيف » را گرفتند .
لشكر بصره به سوى « مربد » كه يكى از ميدانهاى وسيع بصره و اردوگاه لشكر عايشه بود حركت نمود ، و د ولشكر در همان ميدان به هم رسيدند .
هامش
( 1 )يا بن حنيف قد اتيت فانفر * و طاعن القوم و جالد و الصبرو ابرز لها مستثلما و شمراتينا الزبير فدانى الكلام * و طلحه كالنجم او ابعد
و احسن قويلهما فادح * يضيق به الخطب مستنكدالامامه و السياسه 1 / 61 - 60 ، ابناعثم 180 ، عقدالفريد 4 / 313 ، مروجالذهب و كامل ابناثير 5 / 184 - 185 ، تاريخ يعقوبى 2 / 157 ، و ابومخنف در كتاب جمل .