ابوموسى » - نام محلى است در نزديكى بصره - رسيدند از آنجا نامهاى ، به عثمانبنحنيف ، فرماندار بصره نوشتند ، مضمون نامه اين بود :
عثمان ! ما عازم بصره هستيم ، تا ورود ما به آن شهر ، دارالاماره را تخليه كن ! و براى ما آماده ساز ! و بايد اختيارات شهر را نيز به ما حول كنى ! و خود از مقام فرماندارى بر كنار شوى ! ان اخل لنا دارالامارهء .
عثمان ، مضمون نامه را با احنفبنقيس ، كه يكى از شيوخ بصره به شمار مىرفت ، و در عقل و خرد معروف ، و زبانزد مردم بود ، در ميان گذاشت ، و به وى چنين گفت :
احنف ! اينك لشكر طلحه و زبير ، به نزديكى بصره رسيدهاند و همسر رسول خدا ( ص ) نيز ، در ميان لشكريان است ، و مردم به خاطر وى ، از هر سو مانند سيل ، به طرف آن لشكر سرازير مىگردند ، نظر شما در اين باره چيست ؟ !
احنف گفت : عثمان ! اين افراد همان مردمى هستند كه مسلمانان را بر قتل عثمان تحريك نمودند ، و خون او را ريختند ، و امروز نيز بدون اينكه حيا و شرمى كرده باشند ، به سوى ما روى مىآورند ، تا خون عثمان را از ما مطالبه كنند ، آنان با اين هدف ، و با اين فكر كه دارند ، اگر به شهر ما وارد گردند ، در ميان مردم اين شهر اختلاف و دشمنى ايجاد مىكنند و ما را از دم شمشير مىگذرانند ، و خون ما را ميريزند .
عثمان ! تو فرماندار اين شهرى ، و مردم مطيع ، و فرمانبر تو ، از اين موقعيت حساس خود استفاده كن ! فرمان جنگ صادر نما ! و با عدهاى از جنگجويان بصره به سوى آنان بشتاب ! زيرا اگر فرصتى براى آنان بماند ، تا وارد بصره گردند ، مردم از اطاعت تو سرپيچى نموده ، مطيع آنان خواهد بود .
عثمان گفت : احنف ! من نيز مىدانم كه صلاح ما در جنگ و قيام است .
ولى چه كنم ؟ كه از فتنه و فساد مىترسم ، و از اينكه اين فتنه با دست من شروع گردد ، سخت بيمناك و بيزارم ؛ صلح و صفا و سلامتى را آرزومندم ، و تا دستورى از على نيايد ، هيچ اقدامى نمىتوانم بكنم .
أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 104
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص١٠٤