از ديور آنجا به خانهء عثمان راه يافتند و او را كشتند . »
طبرى « 1 » ، مرد انصارى را عمروبنحزم معرفى مىكند و از زبان شاهد بر ماجرا چنين مىنويسد :
آنها بدرون خانه عمروبنحزم كه در همسايگى عثمان بود رفتند و با مدافعين مختصر زد و خوردى نمودند . بخداى سوگند فراموش نكردهام وقتى را كه سودانبنحمران از آنجا بيرون آمد و فرياد برآورد :
طلحه كجاست ؟ ! ما عثمان را كشتيم ! !
بلاذرى مىنويسد « 2 » :
چون على از كشته شدن عثمان آگاه گرديد خود را به خانهء عثمان رسانيد و به فرزنداناش گفت :
در حالى كه شما بر در خانهء خليفه بوديد ، عثمان چگونه كشته شد ؟ ! آنگاه سيلى به صورت يكى و مشتى به سينهء ديگرى كوبيد و با رنگى برافروخته و حالتى خشمگين محل را ترك گفت . تصادفاً در مسير خود طلحه را مشاهده كرد كه چون گذشته به فعاليت مشغول است . چون چشم طلحه به على افتاد گفت :
- اى ابوالحسن ! ترا چه رسيده است كه اينسان برافروخته و خشمگينى ؟ ! على در پاسخ گفت : - لعنت و نفرين حق بر تو باد ! آيا مردى از اصحاب رسول خدا را مىكشند ؟ ! طلحه جواب داد :
- اگر او مروان را از خود دور مىكرد كشته نمىشد ! .
على از او روى بگردانيد و به خانهء خود رفت .
ماجراى دفن خليفه
همگان برآنند كه جنازهء عثمان سه روز بر زمين بود تا اينكه على شخصاً
هامش
( 1 ) تارييخ طبرى 5 / 122 .
( 2 ) انساب الاشراف بلاذرى 5 / 69 - 70 .