گواه گرفتى كه دست از اعمال گذشتهء خود كه عامل اصلى خشمگينى همين مردم گشته است بردارى . و من هم به پشت گرمى چنان پيمانى آنانرا از گرد تو پراكنده ساختم ولى تو ، به هيچ يك از موارد پيمان خود وفا نكردى و عمل ننمودى . اين بار ديگر مرا فريب مده و به چيزى واهى دلخوش مگردان ، كه اگر من اين نوبت با آنها تماس بگيرم ، به مقتضاى حق و عدالت قضاوت كرده حق آنان را خواهم داد !
- قبول دارم ، به آنها بده . به خداى سوگند كه در انجام آن اقدام خواهم كرد . على از خانهء عثمان بيرون آمد و به مردم گفت :
- شما كه خواهان حق خود هستيد ! به آن رسيديد . عثمان قبول كرد و بر عهده گرفت كه جانب حق و عدالت را دربارهء شما از طرف خود و ديگران رعايت كند ، و از آنچه بر خلاف ميل شماست خوددارى نمايد . گفتار او را بپذيريد ، و انجام آن را مؤكداً از او بخواهيد ! مردم گفتند :
- قبول داريم ، ولى ما را مطمئن گردان كه به گفتهء بىعمل او اعتمااد نمىكنيم ! على در پاسخ گفت :
- حق با شماست . آنگاه بنزد عثمان بازگشت و او را در جريان امر گذاشت . عثمان گفت :
- بين ما مهلتى قرار ده ، تا من در سايهء آن بتوانم به تقاضاهايشان لباس عمل بپوشانم . چه من آن قدرت را ندارم كه تمام خواستهء آنها را يك روزه انجام دهم ! ! على گفت :
- امورى كه مربوط به مدينه است ، احتياج به مهلت ندارد . اما ساير شهرها ، ضربالاجل زمان رسيدن دستور تو به آنجاست . عثمان جواب داد :
- درست است ، ولى مع الوصف آنچه را هم كه مربوط به مدينه است ، سه روزه مهلت بگير ! !
- بسيار خوب .
آنگاه على ( ع ) بيرون آمد و مردم را از ما وقع خبر داد . سپس پيماننامهاى بين آنها و عثمان نوشت ، كه ظرف سه روز عثمان بايد بداد مظلومان برسد ، و كارگزارانى كه ملت از آنان بيزار است از كار بر كنار كند . و در آن پيماننامه خداى را
أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 245
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٢٤٥