و گرنه او را خواهند كشت .
عثمان كه از تهديد به مرگ سخت ترسيده بود ، با اطرافيان خود از بنىاميه ، و همسر و فرزندان خود راى زد و چارهانديشى كرد و به آنها گفت :
مىبينيد كه از هر طرف تحت فشار قرار گرفتهام و شرارههاى عصيان مردم مرا سخت فرا گرفته است چاره چيست ! ؟
همگى نظر دادند كه به دنبال على ( ع ) فرستد و از او بخواهد تا با مردم سخن بگويد و به انجام تقاضايشان وعده دهد و با آنان مدارا كند ؛ تا قواى امدادى براى حمايتش فراهم گردد . عثمان گفت :
- مردم ديگر فريب نمىخورند ، و عذر و بهانهء مرا قبول نمىكنند . من در دفعهء اول با آنها عهد و قرارى گذاشتم كه به آنها عمل نكردم ، در اين نوبت حتماً از من عهد و پيمانى خدائى خواهند گرفت و ضامن مىطلبند ، و چون چنين كنم وفاى به آن را از من مىخواهند ! مروان گفت :
- اى اميرالمؤمنين ! نزديك شدن به آنها و جلب رضايتشان تا آن هنگام كه نيرومند شوى ، بهتر از آن است كه با آنان به مجادله برخيزى ! ! آنچه از تو مىخواهند به آنها وعده ده و در گفتگو تا آنجا كه ممكن است با آنان مدرا كن . و چون آنها بر تو سركشى كردهاند بنابراين عهد و پيمانى كه با آنها مىبندى چندان در خور اعتبار و ارزش نيست ! !
عثمان پذيرفت و كسى را بدنبال على ( ع ) فرستاد . چون آمد و به او گفت :
- تو از اين مردم آنچه را كه بايست ديدهاى ، و ديدى كه چه كردند و من چه نمودم . موقعيت مرا هم نيك مىدانى . من از اين جماعت بر جان خود ايمن نيستيم ، به هر وسيله كه مىدانى شر آنها را از من دو ر گردان ! خداى بزرگ ضامن باشد ، آنچه را كه آنها مىخواهند ، من از خود و بستگانم به آنها خواهم داد ، اگر چه خونم در اين راه ريخته شود ! ! على در پاسخ گفت :
- مردم به دادگرى تو بيش از ريختن خونت نيازمندند . و بايد بدانى كه من در پشت اين در ، و عليه تو مردمى را ديدهام كه تا به حق خود نرسد ، به هيچ روى دم از موافقت و مداراى با تو نخواهند زد . تو در دفعهء اول با آنها پيمان بستى و خدا را
أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 244
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٢٤٤