عبدالله بن سعدا بىسرح فرماندار مصر ، چون از ما وقع خبر يافت قاصدى تندرو ، به مدينه فرستاد ، و به خليفه گزارش داد كه فرزند عديسبلوى ، و يارانش به قصد تو ، به مدينه روى نهادهاند و فرزند ابوحذيفه ، آنها را « تا عجرود » بدرقه كرده ، و چنين شايع ساخته است كه آنان به قصد عمره و به مكه عزيمت كردهاند ! در حالى كه در خلوت به ياران و اطرافيان خود اعلام داشته است كه آنان به عنوان قيام و برخورد با عثمان به مدينه حركت كردهاند ، تا او را عزل و يا از ميان بردارند .
پيك عبدالله ، مسافت بين مصر و مدينه را ظرف يازده شب طى كرد ، و پيام حاكم بجاى آورد ، از طرفى مصريان بدون توقف به مدينه روى نهادند . تا خود را به « ذوخشب » نزديكىهاى مدينه رسانيدند ، و آنجا را منزلگاه خود قرار دادند .
بنا بروايت ديگر :
عبدالله با كسب اجازهء قبلى از مقام خلافت و تبادل نظر با عثمان ، بر اثر مصريان از مقر حكومت خود خارج شد و چون به « ايله » رسيد به وى اطلاع داده شد كه مصريان در مدينه عثمان را به محاصره گرفتهاند ، و محمدبنابوحذيفه در غياب او در مصر قيام كرده است پس صلاح خود را در بازگشت ديد تا مگر حكومت خود را حفظ كند .
از طرفى چون محمد از پيشرفت كار مصريان در مدينه و به محاصره كشيدنعثمان خبر يافت ، از غيبت عبدالله نيز استفاده كرد و با جماعتى كه زير فرمان داشت ، قيام نمود و به سادگى بر مصر دست يافت ، و مردم هم فرمان او را گردن نهادند و از دل و جان حكومت او را پذيرفتند .
در همين احوال ، چون عبدالله به مصر رسيد ، فرزند ابوحذيفه از ورودش جلوگيرى كرد ، او نيز كه خود را در مقابل عمل انجام شدهاى مىديد ، ناچار از حكومت مصر چشم پوشيد و يكسر به فلسطين رفت و تا كشته شدن عثمان در آن جا باقى ماند .
طبرى از قول زبير چنين مىنويسد : « 1 » مصريان از سقيا و يا ذو خشب نامهاى
هامش
( 1 ) تاريخ طبرى 5 / 111 تا 112 و بلاذرى 5 / 64 تا 65 ابن اثير 3 / 68 و شرح نهجالبلاغه 1 / 162 تا 164 ابن كثير 7 / 172 ابن خلدون 2 / 396 تا 397 و ابن اعثم . 147 - 152