در مدت دوازدهسال خلافت خود ، عدهء بسيارى از خاندان بنىاميه را كه درك صحبت پيغمبر خدا را هم نكرده بودند ، ولايت و حكومت داد و آنان كارهائى را مرتكب شدند كه ابداً انتظار آن نمىرفت و بر اصحاب سخت گران آمد ، و منجر به اعتراض آنها گشت .
ولى عثمان همه را ناديده گرفت و هيچيك از عمال خود را توبيخ و سرزنش نكرد و از كار بر كنار ننمود . خليفه در دورهء شش سالهء آخر حكومت خود ، عموزادگان خويش را بر ساير مسلمانان مقدم داشتو با دادن حكومت و ولايت ، دستشان را در مال و جان مردم گشاده گردانيد !
از جمله عبداللهبنابىسرح را حكومت مصر داده بود ، او سالها بر مصر حكو . مت كرد . و مردم آن سامان ، مكرر از ظلم و ستم وى به عثمان شكايت بردند و دادخواهى نمودند ، تا اينكه عثمان ناگزير نامهاى به عبدالله نوشت و او را بترسانيد ، ولى عبدالله گذشته از اينكه از رفتار زشت و سخت گيرىهاى بىحد خود دست برنداشت ، يكى از شاكيان را چندان زد كه هلاك شد « 1 » .
چون محنت و سختى از حد گذشت ، و مسلمانان را از رفتار نارواى عثمان و اطرافيانش توانائى نماند ، آن عده از اصحاب رسول خدا كه در مدينه بودند ، نامهاى به برادران مسلمان خود در ساير شهرها نگاشتند ، و آنان را به جهاد عليه عثمان برانگيختند !
طبرى متن آن نامه را چنين آورده است : « شما ! به عنوان جهاد در راه خداى بزرگ و تبليغ دين محمد از مدينه بيرون شدهايد و حال آنكه ، آنكس كه بر شما حكومت مىكند ، دين محمد را تباه كرد و از بين برده است بازگرديد و بشتابيد و در تحكيم اساس دين اسلام قيام كنيد » . . .
و در روايت ابناثير اين جمله در نامه آمده است « خليفهء شما ، دين محمد را تباه كرده است » .
و در شرح ابن ابىالحديد اين جمله در پايان نامه اضافه شده « و او را از خلافت خلع كنيد » .
هامش
( 1 ) انساب الاشراف بلاذرى 5 / 25 تا 26 .